تبليغاتX
مهر و محبت

 

هر گاه مهر به شما اشاره می کند,

 دنبالش بروید.

حتی اگر گذرگاهش سخت و نا هموار است.

و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد,

اطاعت کنید.

حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند.

و اگر با شما سخن گفت,

او را باور کنید.

گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران میکند.

…….

زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند , شما را به صلیب می کشد.

و هنگامی که شما را می پرورد, شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.

و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگیتان می رود,

 سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزد, نوازش میکند.

همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و آن را در آرامش شب تکان می دهد.

................

چون دسته های درو شده گندم , شما را در آغوش می گیرد.

و شما را می کوبد تا عریان شوید.

و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید.

و می ساید تا مثل برف سفید شوید.

و می ورزد تا نرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد.

تا نان مقدس شوید, بر خوان مقدس خداوند.

............

مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بر دارید.

آنگاه بهتر است که برهنگی خود را بپوشانید

 و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید ,

جایی که میخندید ولی نه تمام خنده را و میگریید,ولی نه تمام اشک را.

تمام این کارها را محبت میکند

تا رازهای قلب خود را درک کنید وبا این ادراک جزیی از دل زندگی شوید.

 

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت 20:6  توسط Abki Esfahani 

جايگاه محبت در دين

گرچه استفاده از قدرت، مى‏تواند ما را به هدف برساند، ولى بهره‏گيرى‏از «محبت‏» و «عشق‏» و ايجاد جاذبه و كشش قلبى، اهرمى قوى‏تر است وانگيزه‏هاى ماندگارترى ايجاد مى‏كند. در روايات نيز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بيم است.»

نوع رابطه ما با اهل بيت‏عليهم السلام، بر چه مبنايى است و بر چه مبنايى بايدباشد؟

آيا مثل رابطه ملت و حاكم و مردم و رهبر است؟

يا رابطه علمى ميان شاگرد و استاد؟

يا رابطه «محبت‏» و «مودت‏» و پيوند قلبى و درونى است، كه هم‏كارسازتر، و هم بادوامتر و ريشه‏دارتر است؟

خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل است

قرآن كريم روى اين رابطه تاكيد دارد و «مودت اهل بيت‏عليهم السلام‏» را اجررسالت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى مى‏كند:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏»

بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمى‏خواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزديكانم.

در روايات متعددى «مودة فى القربى‏» به محبت و مودت اهل بيت وخاندان پيامبر تفسير شده است. بالاترين محبت هم محبتى است كه خدابه آن سفارش كرده باشد و صاحبان اين محبت را نيز دوست‏بدارد.

در روايات هم، مودت و ولايت، به عنوان يك «فرض الهى‏» و ملاك‏قبول اعمال و عبادات به حساب آمده است.

تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است

هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت، مهر و امضاى قبول است

ديانت‏بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد

اهل سنت هم طبق احاديثشان اين نكته را قبول دارند و در شعرشافعى چنين آمده است:

يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله

كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له

اى خاندان پيامبر خدا! حب شما فريضه‏اى است‏خدايى كه خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همين بس كه هر كس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نيست و نماز ندارد.

از آنجا كه اين پيوند درونى، هم بيمه كننده دوستدار اهل بيت در مقابل‏انحرافها و لغزشهاست، هم هدايتگر امت‏به سرچشمه زلال دين است،رسول خداصلى الله عليه وآله فرموده است كه مردم را دوستدار اهل بيت‏بار آوريد و برمبناى اين محبت، تربيت كنيد:

«ادبوا اولادكم على حبى و حب اهل بيتى والقرآن‏».

فرزندانتان را با محبت من و محبت‏خاندان من و محبت قرآن تربيت وتاديب كنيد.

امام صادق‏عليه السلام نيز فرموده است:

«رحم الله عبدا حببنا الى الناس ولم يبغضنا اليهم‏».

خدا رحمت كند كسى را كه ما را محبوب مردم سازد و ما را در نظر مردم‏مبغوض و منفور نسازد.

نيز از سخنان آن حضرت در توصيه به شيعه است:

«احبونا الى الناس و لا تبغضونا اليهم، جروا الينا كل مودة‏وادفعوا عنا كل قبيح‏».

ما را در نظر مردم محبوب سازيد و در نظرشان ما را منفور نگردانيد، هرمودت و دوستى را به طرف ما بكشيد و هر زشتى را از ما دور سازيد.

هر چه محبت و دلباختگى و ارتباط قلبى بيشتر باشد، تبعيت وهمرنگى وهمراهى و همدلى هم بيشتر خواهد شد.نقش عشق و محبت در ايجاد همسانى و همفكرى و همراهى و هم سويى بسيار عظيم است ومردم پيوسته از چهره‏هاى محبوبشان الگو و سرمشق مى‏گيرند. ايمان‏عاطفى به رهبرى حتى در اطاعت‏سياسى و اجتماعى هم تاثير مى‏گذارد و زمينه‏ساز تبعيتى عاشقانه مى‏شود، نه صرفا تشكيلاتى و رسمى.

از اين رو، ارتباط شيعه با اهل بيت را علاوه بر جنبه هاى اعتقادى برمبناى علمى و احاديث و منابع دينى، بايد عاطفى و روحى و احساسى قرارداد و«آگاهى عقلى»را با «عاطفه قلبى»در هم آميخت و عقل و عشق رابا هم پيوند زد.همچنانكه در آموزش هم، اگر معلم، بيش از رابطه علمى،رابطه قلبى و زمزمه محبت و مودت باشد «جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را»، در ارتباطهاى ولايى با ائمه نيز دل، قلمرو فرمانروايى آنان‏مى‏گردد.

در اين صورت، ميان «شناخت‏»،«عشق‏» و «پيروى‏»، رابطه‏اى‏مستحكم پديد مى‏آيد و «معرفت‏»، محبت مى‏آورد و محبت، «ولايت وتبعيت‏». در حديثى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله به اين سه عنصر و نقش آن در سعادت‏ انسان اشاره فرموده است:

«معرفة آل محمد برائة من‏النار و حب آل محمد جواز على‏الصراط والولاية لآل محمد امان من العذاب‏».

معرفت و شناخت آل محمد، برائت و نجات از دوزخ است و «محبت‏» آل‏محمد، جواز عبور از صراط است و «ولايت‏» نسبت‏به آل محمد، امان ازعذاب است.

اين رابطه را مى‏توان چنين ترسيم كرد:     معرفت محبت اطاعت.

در حديث امام صادق‏عليه السلام نيز آمده است:

«الحب فرع المعرفة‏».     محبت، فرع و شاخه شناخت است.

در سيره پيامبر اكرم نيز آمده است كه هر كس با او از روى معرفت وشناخت، رفاقت و نشست و برخاست مى‏كرد، محبت او در دلش مى‏افتاد.

اين نشان‏دهنده تاثير معرفت در پيدايش محبت است.

ايجاد محبت و عشق را بايد از مراحل ساده و بسيط و عاطفى شروع‏كرد و در مراحل بعدى با بصيرت و ناخت‏بيشتر، آن را تعميق داد، تا آنجاكه «حب‏»، جزء سرشت انسان گردد و «محبت اهل بيت‏»، جزء دين يك‏مسلمان و شيعه درآيد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: «هل الدين الاالحب‏»؟ آيا دين جز محبت است؟ و امام باقرعليه السلام فرمود:

«الدين هوالحب والحب هوالدين‏».

دين همان محبت است و محبت همان دين است.

روشن است كه محبت راستين به عمل و تبعيت هم مى‏انجامد و ازعصيان و تخلف دور مى‏سازد.

براى اين كار، بايد زمينه‏هاى روحى و آمادگى‏هاى قبلى افراد را در نظرگرفت، وگرنه محبت اهل بيت‏به دلهاى غير مستعد و غير آماده ‏نمى‏چسبد،آنچنان كه كاشى به ديوار كاهگلى نمى‏چسبد. گاهى هم بايدموانع را زدود، همچنانكه در لحيم‏كارى، ابتدا با سنباده و مواد ديگر، چربيها، آلودگيها و جرمها را از محل مى‏زدايند، تا لحيم، بچسبد و جوش‏بخورد.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:28  توسط Abki Esfahani 

راههاى ايجاد محبت

نشناخته را محرم هر راز مكن               قفل دل خود بر همه كس باز مكن

در قلك دل براى آينده خويش               جز عشق خدا و دين پس‏انداز مكن

1 - دوران پيش از كودكى

    آنچه در ساختن شخصيت‏يك انسان مؤثر است، خيلى پيشتر ازمدرسه و جامعه آغاز مى‏شود و به مساله تغذيه، شير مادر، روحيات والدين،شرايط ايام باردارى، انعقاد نطفه و... هم مربوط مى‏شود و موضوع وراثت‏نيز، در جاى خود مهم است.

اهل معرفت و انسانهاى دقيق و ارزشى، در به وجود آوردن نسلى پاك،نجيب، باايمان و اهل صلاح و فلاح، به اين نكات و ريزه‏كاريها هم توجه‏مى‏كنند.

در زندگینامه بسيارى از بزرگان دين يا شهيدان اسلام مى‏خوانيم ومى‏شنويم كه مادرانشان آنان را با وضو شير داده اند، ايام باردارى وشيردادن، مواظب حالات روحى خود، غذاى حلالى كه مى‏خورده‏اند، مجالسى كه شركت مى‏كرده‏اند، كتابهايى كه مى‏خوانده‏اند و... بوده‏اند. اين‏مراقبت‏ها در روحيه و خصلت‏هاى كودك تاثير مى‏گذارد. اينكه مادر در ايام‏باردارى يا هنگام شير دادن، چه صداها و نوارهايى بشنود (ترانه يا تلاوت‏قرآن يا نوحه و مداحى و...)و چه تصاوير و فيلمهايى ببيند، در چه جلساتى شركت كند، باچه كسانى معاشرت داشته باشد، در تكوين شخصيت معنوى فرزند بى‏اثر نيست. برخى از سفره امام حسين‏عليه السلام و اطعام ايام‏عاشورا و غذاهاى نذرى، به قصد تبرك استفاده مى‏كنند. اين ايمانها وعقيده‏ها به نوزادهم منتقل مى‏شود.

آنچه در آداب و سنن اسلامى در مورد كودكان و نوزادان است (از قبيل:از خداوند فرزند صالح خواستن، دايه صالح گرفتن براى شير دادن، توجه به‏انتقال اخلاق دايه به فرزند، كام نوزاد را با آب فرات و تربت كربلا برداشتن، هنگام تولد و نامگذارى در گوش او اذان و اقامه گفتن، نام نيك بر او نهادن،از نام ائمه بر فرزندان گذاشتن، ياد دادن قرآن و حديث اهل بيت‏به‏فرزندان و آموختن نماز و واداشتن به روزه و...)همه نشان دهنده تاثيراينگونه امور در خلق و خوى كودكان است.

از على‏عليه السلام روايت است كه فرمود: من از خداى خود فرزندانى زيباروى وخوش قامت نطلبيدم، بلكه از پروردگارم خواستم فرزندانى به من عطا كندكه مطيع خدا و خائف از او باشند، تا هر گاه به آنان مى‏نگرم كه مطيع‏خدايند، چشمانم روشن گردد.

امام سجاد(ع) نيز در دعاى مخصوص فرزندان، بيشتر نكته‏هاى‏معنوى و دينى و اخلاقى و صلاح و فلاح و تقوا و بصيرت و اطاعت خدا ومحبت اولياى الهى و دشمنى با دشمنان خدا مى‏طلبد:

«و اجعلهم ابرارا اتقياء بصراء سامعين مطيعين لك ولاوليائك‏محبين مناصحين و لجميع اعداءك معاندين و مبغضين‏».

پس دوران كودكى، فصل تربيت دينى و تربيت ولايى كودكان است ومحبت اهل بيت هم يكى از شاخه‏هاى همين «تربيت دينى‏» است.

من غم و مهر حسين، با شير از مادر گرفتم روز اول كامدم، دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم يك قطره از بوى حسينى سبقت از مشك و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

حضور ما در جلسات حسينى و اشك ريختن در سوگ اباعبدالله‏عليه السلام وشنيدن حرف و حديث امامان و اهل بيت، در روح كودكى كه در رحم يا درآغوش دارد، تاثيرگذار است.

«...در حسينيه دلمان، مرغهاى محبت‏سينه مى‏زنند و اشكهاى يتيم‏در خرابه چشم، بيقرارى مى‏كنند. سينه ما تكيه‏اى قديمى است،سياهپوش با كتيبه درد و داغ. درب آن با كليد «يا حسين‏» باز مى‏شود وزمين آن با اشك و مژگان، آب و جارو مى‏شود.

ما دلهاى شكسته خود را وقف اباعبدالله‏عليه السلام كرده‏ايم و اشك خود را نذركربلا، و اين «وقفنامه‏» به امضاى حسين‏عليه السلام رسيده است. اين است كه‏زيارت، ترجيع بند ايام سال ماست.

صبحها وقتى سفره دعا و عزا گشوده مى‏شود، دل روحمان گرسنه‏عاطفه و تشنه عشق مى‏شود. ابتدا چند مشت «آب بيدارى‏» به صورت‏جان مى‏زنيم، تا «خواب غفلت‏» را بشكنيم. زيارتنامه را كه مى‏بينيم،چشممان آب مى‏افتد. «السلام عليك‏» را كه مى‏شنويم، بوى خوش كربلابه مشاممان مى‏رسد. توده‏هاى بغض در گلويمان متراكم مى‏گردد و هواى‏دلماى ابرى مى‏شود و آسمان ديدگانمان بارانى.

سر سفره ذكر مصيبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهاى «ياحسين»کرده و نمكدان چشممان دانه دانه اشك بر صورتمان‏مى‏پاشد. به دهان كه مى‏رسد، قند و نمك در كاممان مى‏آميزد و اين‏محلول شور و شيرين، درمان عشق ماست و نمك‏گير سفره حسين‏عليه السلام‏مى‏شويم. اين است كه تا آخر عمر، دست و دل از حسين(ع) بر نمى‏داريم.آنگاه جرعه جرعه زيارت عاشورا مى‏نوشيم و سر سفره توسل، «ولايت‏» رالقمه لقمه در دهان كودكانمان مى‏گذاريم.

غذاى ما از عطاى حسين(ع) است.الحمدلله در اين خشكسالى دل‏و قحطى عشق، نم نم باران اشك، غنيمتى است كه رواق آينه كارى شده‏چشمان ما را شستشو مى‏دهد. خدايا ما را به چشمه كربلا و نهر علقمه‏تشنه‏تر كن و معماراشك را براى آبادى دلهايمان بفرست.

امروز بر سردر دلهاى ما پرچمى نصب شده كه بر آن نوشته است:«السلام عليك يا اباعبدالله‏».

ريشه‏هاى حب اهل بيت، در دوران خردسالى و شيرخوارگى نيرومى‏گيرد و در جوانى و بزرگسالى ميوه و برگ و بار مى‏دهد. آرى...

به جام جان نريخت مهر ديگرى از آن دمى كه دل شد آشناى تو

اين مرحله، به مراقبتها و رفتارهاى والدين در دوران شيرخوارگى ونوزادى فرزندان مربوط مى‏شود.

اما...اينك ماييم و كودكان و نوجوانان موجود در جامعه و ضرورت واهميت تربيت ولايى و دينى آنان.

در اينكه چگونه مى‏توان جوانان و نوجوانان را«محب آل محمد»ودوستدار اهل‏بيت(ع)بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از اين‏راهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، يعنى طرح موضوعات و مباحثى كه نتيجه آن ايجاد كشش و جذبه نسبت به خاندان پيامبر است.عمدتا بيان فضايل و مناقب و مقامات و شرح حال و سيره اولياء الهى،حتى ذكر شمايل و اوصاف ظاهرى آنان، از اين بخش است.بعضى حتى از راه تصاوير وعكسهاى منسوب به پيامبر و امامان، به آنان علاقه پيدا مى‏كنند و تصوير،گذرگاه و معبرى براى ورود به دنياى زيبا و دوست‏داشتنى اولياى دين‏مى‏شود. برخى هم جنبه عملى و كاربردى است، يعنى اجراى برنامه‏ها ياتوجه به نكات اجرايى و كاربردى كه نتيجه آن جاى گرفتن محبت‏اهل‏بيت‏عليهم السلام در دل كودكان و جوانان است و اين كار، عمدتا از سوى پدران‏و مادران، اولياء و مربيان، برنامه‏سازان، مسؤولان فرهنگى و تربيتى كشورو چهره‏هاى مورد توجه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است.

اينك برخى از اين راهها و شيوه‏ها برشمرده مى‏شود:

2- پيوند با آب فرات و خاك كربلا

استفاده از نمادها و سمبلهايى كه به نوعى ارتباط با اهل بيت دارد، اين‏رابطه را تقويت مى‏سازد. «عاشورا» برجسته‏ترين مظهر خط ولايت نسبت‏به اين خاندان است.

«شهادت‏» و «عطش‏» نيز دو جلوه مهم عاشوراست.

«آب فرات‏» يادآور تشنگى امام و اهل بيت او و وفاى عباس‏عليه السلام است و«تربت‏» سيدالشهدا، خاك آميخته به خون «ثارالله‏» است و اين دو،فرهنگ عاشورا و حب اهل بيت را با خود دارند. در تعاليم شيعه، از سنتهاى مؤكد مذهبى، برداشتن كام نوزاد هنگام‏تولد، با تربت‏سيدالشهدا و آب فرات ست‏يعنى اندكى از اين يا آن، به كام‏نوزاد ماليدن، يا در دهان او چكاندن.

اين كار، هم پيوند دادن نوزادان از همان بدو تولد با اين خاندان وعاشوراست، هم نشان عشق والدين به ايجاد اين رابطه است، هم تاثيرطبيعى اين «آب و خاك‏» در سرشت و طينت و خلق و خوى فرزندان است.همچنان كه طبق احاديث‏بسيار، خداوند در تربت‏سيدالشهدا «شفا» وخاصيت درمانى قرار داده است، اثر ايجاد محبت و امنيت هم در اين‏تربت و آن آب نهاده است. پس، از راههاى عملى، يكى هم عمل به اين‏سنت دينى است. اثر ايجاد محبت در روايات مربوط به آن هم بيان شده‏است. امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«حنكوا اولادكم بماء الفرات‏».

كام نوزادان خود را با آب فرات برداريد.

امام صادق‏عليه السلام به سليمان بن هارون بجلى فرمود:

«ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت‏».

گمان نمى‏كنم كه كسى با آب فرات، كام نوزاد را بردارد مگر آنكه ماخاندان را دوست‏بدارد.

آن حضرت، فرات را نهرى بهشتى مى‏داند كه به خدا ايمان آورده است‏و روزى يك قطره از بهشت در آن مى‏چكد. و نيز فرمود:

«من شرب من ماء الفرات وحنك به فهو محبنا اهل البيت‏».

هر كس از آب فرات بنوشد، يا كام كودك را با آن بردارد، يقينا دوستدار ماخاندان خواهد بود.

على‏(ع) فرمود: «ان اهل الكوفة لو حنكوا اولادهم بماء الفرات لكانوا شيعة‏لنا».

اگر كوفيان، اولاد خودرا باآب‏فرات، كام برداشته بودند، شيعه ما مى‏شدند.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«ما احد يشرب من ماء الفرات و يحنك به اذا اولد الا احبنا،لان الفرات نهر مؤمن‏».

هيچ كسى نيست كه از آب فرات بنوشد، يا وقتى فرزند آورد، كام او را باآب فرات بردارد، مگر آنكه دوستدار ما شود، چرا كه فرات، نهرى‏مؤمن است.

آن حضرت، در مورد كام برداشتن نوزادان با تربت‏سيدالشهدا هنگام‏تولد، چنين دستور داده است:

«حنكوا اولادكم بتربة الحسين، فانها امان‏».

فرزندان خود را با تربت‏حسين‏عليه السلام كام برگيريد، چرا كه مايه ايمنى‏است.

البته در روايات، تاكيد شده است كه اين بهره‏گيرى درمانى از تربت،وقتى است كه انسان به اين نكته باور داشته باشد كه خداوند در تربت آن‏حضرت، اين نفع و خير را قرار داده است.

سنت آميختن آب يا شربت‏به تربت‏سيدالشهدا و نوشيدن و نوشاندن‏آن به ديگران جهت درمان، زمان ائمه هم رواج داشته است. (44) امروز نيزميان معتقدان و شيفتگان اين مكتب، رايج است.

3- استفاده از علاقه به محبوبيت

هر كس دوست دارد مورد علاقه و محبت ديگران باشد و مورد توجه‏قرار گيرد. در جذب افراد، اظهار علاقه خيلى مؤثر است، بخصوص آن‏طرفى كه انسان مورد علاقه او باشد اگر شخصيتى معروف، مهم و معتبرباشد، مورد رغبت بيشترى است.تا چه رسد به اينكه آن طرف، خدا و حضرت رسول‏(ص) و ائمه اطهار(ع) باشند. بايد چنين القا كرد كه رشته‏محبت و علقه ولايى با اهل‏بيت‏(ع) موجب مى‏شود انسان محبوب خدا ورسول خدا صلى الله عليه وآله گردد و چه موهبتى بالاتر از اين؟ طرح اين مساله كه‏ائمه‏عليهم السلام دوستدارانشان را دوست دارند، ايجاد محبت مى‏كند. روايت دراين زمينه بسيار است، از جمله اين حديث:

كسى به محضر امام على(ع) رسيد و گفت:السلام عليك يااميرالمؤمنين و رحمة‏الله و بركاته، كيف اصبحت؟ سلام (و رحمت وبركات خدا) بر تو اى امير مؤمنان. چگونه صبح كردى و چگونه‏اى؟

حضرت سر بلند كرد و پاسخ سلامش را گفت و فرمود:

«اصبحت محبا لمحبنا و مبغضا لمن يبغضنا»

صبح كردم، در حالى كه دوستدار دوستدارمان هستم و دشمن كسى كه باما دشمنى دارد.

طرح مساله حب متقابل و رضايت طرفينى ميان خدا و بنده ياپيامبرصلى الله عليه وآله و امت، كارساز است. قرآن هم نمونه‏هايى دارد، همچون:«رضى الله عنهم و رضواعنه‏»، «فسوف ياتى الله بقوم يحبهم ويحبونه‏». كه در مورد اهل ايمان و عمل صالح و متعهدان به دين و ثابت‏قدمان در راه خداست.

با طرح اين‏كه خدا چه كسانى را دوست مى‏دارد؟ و پاسخ اين كه محبان‏اهل بيت را، و نتيجه‏گيرى اين كه پس محبوب خدا شدن هم در سايه‏مودت اهل‏بيت است، علاقه‏ها را به اين خاندان مى‏افزايد.

هم دوست داشتن برگزيدگان افتخار است، هم محبوب آنان بودن‏ارزش است.

در زيارت «امين‏الله‏»، در حرمهاى ائمه معصومين از خداوندچنين درخواست مى‏كنيم:

«محبة لصفوة اولياءك، محبوبة فى ارضك و سماءك‏».

خدايا! دل و جان مرا شيفته اولياى برگزيده‏ات قرار بده و مرا در زمين وآسمانت محبوب گردان:

دوستى با اهل‏بيت‏عليهم السلام انسان را با اين خانواده همخون و همدل‏مى‏سازد و عضو اين خانواده الهى مى‏گرداند. همچنان كه سلمان فارسى رارسول خداصلى الله عليه وآله از اين دودمان دانست و فرمود:

«سلمان منا اهل البيت‏» «سلمان از ما خاندان است‏».

چنين تعبيرى را پيامبر اكرم (ص)درباره ابوذر غفارى هم فرموده است وامام صادق‏عليه السلام نيز درباره فضيل بن يسار  و يونس بن يعقوب  فرموده‏است كه اينان از ما خاندان هستند.

اين موهبت‏بزرگى است كه انسان از خاندان پيامبر محسوب شود.محبت اهل‏بيت، چيزى است كه اين امتياز را براى دوستدار مى‏آورد. به‏اين دو حديث توجه كنيد (كه يكى محبت و ديگرى تقوا و عمل صالح رازمينه‏ساز عضويت در مجموعه اهل‏بيت مى‏داند):

امام باقرعليه السلام:

«من احبنا فهو منا اهل البيت‏»  «هر كه ما را دوست‏بدارد از ما خاندان است‏».

امام صادق‏عليه السلام:

«من اتقى منكم و اصلح فهو منا اهل البيت‏».  «هر كس از شما كه تقوا پيشه‏كند و در پى صلاح و اصلاح باشد، او از مااهل‏بيت است‏».

توجه به اين نكته مهم است كه محبت به تنهايى، بدون تقوا و صلاح واصلاح، چندان كارساز نيست و محبت واقعى به همان همسويى مى‏كشد.

4- توجه به عنايت اهل بيت‏به شيعه

پيروان و دوستداران اهل بيت‏عليهم السلام، مورد عنايت و توجه و تقدير خاندان‏پيامبرند. توجه داشتن و توجه دادن به اين عنايت و محبت و تكريم،محبت آنان را در دلها ايجاد مى‏كند يا مى‏افزايد. اهل بيت، هوادارانشان رادوست دارند، آنان را مى‏شناسند، آنان را شاخ و برگ درختى مى‏دانند كه به‏خودشان مربوط مى‏شود، در دنيا گرفتارى‏هايشان را حل مى‏كنند، در آخرت‏از آنان شفاعت مى‏كنند و محبان خويش را از ياد نمى‏برند.

در اين زمينه احاديث فراوانى است كه به چند نمونه اشاره مى‏شود:

1 - حذيفة بن اسيد غفارى گويد: امام حسن مجتبى‏(ع) وقتى با معاويه‏صلح كرد و به مدينه برمى‏گشت همراهش بودم. پيش او يك بار شتر بودكه همواره همراه آن بود و جدا نمى‏شد. روزى گفتم: اين بار چيست كه از توجدا نمى‏شود؟

فرمود: مى‏دانى چيست؟ گفتم: نه. فرمود: «ديوان‏» است. گفتم: ديوان ودفتر چيست؟ فرمود: دفتر شيعيان ماست، نامهايشان در آن است: «ديوان‏شيعتنا فيه اسماؤهم‏».

2 - امام صادق‏عليه السلام به ابوبصير فرمود:

«... و عرفنا شيعتنا كعرفان الرجل اهل بيته‏».

ما شيعيان خود را مى‏شناسيم، همانگونه كه يك فرد، خانواده خود رامى‏شناسد.

3 - امام سجاد عليه السلام فرمود:ما هر كس را ببينيم، مى‏شناسيم كه مؤمن‏حقيقى است‏يا منافق. شيعيان ما ثبت‏شده‏اند و نامهايشان و نامهاى‏پدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پيمان گرفته است، هر جا كه ماوارد شويم آنان نيز وارد مى‏شوند:

«ان شيعتنا لمكتوبون معروفون باسمائهم و اسماء آبائهم، اخذالله الميثاق علينا و عليهم، يردون مواردنا و يدخلون‏مداخلنا».

4 - امام كاظم‏عليه السلام در مورد آيه «وممن هدينا و اجتبينا»  فرمود:

«فهم والله شيعتنا الذين هداهم الله لمودتنا واجتباهم‏لديننا...».

به خدا قسم آنانند شيعيان ما، آنان كه خداوند بر مودت و دوستى ماهدايتشان كرده و براى آيين ما آنان را برگزيده است.

اين كه انسان توفيق مودت و پيروى اين خاندان را داشته باشد، توفيق‏ارزشمندى است كه نصيب همه نمى‏شود و بر اين نعمت معنوى بايدخداوند را سپاس گفت.عنايت ديگر ائمه، در مورد حساب و شفاعت‏شيعه‏جلوه‏گر است كه در حديث‏بعد آمده است.

5 - امام صادق‏(ع) در ذيل آيه «ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم‏» فرمود:

«اذا كان يوم القيامة جعل الله حساب شيعتنا علينا...».

چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حسابرسى شيعيان ما را برعهده مامى‏گذارد.

و در حديث ديگرى از آن حضرت است:

«نشفع لشيعتنا فلا يردنا ربنا».

ما براى شيعيان خود شفاعت مى‏كنيم، خداوند هم شفاعت ما را ردنمى‏كند.

6 - امام صادق‏(ع) فرمود: «اينما نكون فشيعتنا معنا».

ما هر جا كه باشيم، پيروان ما با مايند.

حتى در ورود به بهشت نيز اين همراهى وجود دارد، على(ع)فرموده است:از هشت در بهشت، پنج در است كه شيعيان و دوستداران ما اهل‏بيت از آن وارد مى‏شوند:

«... و خمسة ابواب يدخل منها شيعتنا و محبونا».

7-امام صادق(ع)در مسجد، گروهى از شيعيان را ديد،به آنان نزديك و سلامشان داد و فرمود:به خدا قسم من بوى شما و روح شما را دوست دارم، ما را با تقوا و تلاش، يارى كنيد.شما ياران دين خداييد، شماپيشتازان به سوى بهشتيد، ما بهشت را براى شما تضمين كرده ايم، هرچيزى شرفى دارد، شرافت دين، شيعه است.هر چيزى ستونى دارد، ستون دين، شيعه است.هر چيزى سرورى دارد، و بهترين مجالس و سرور آنها،مجالس شيعه است:

«والله انى لاحب ريحكم و ارواحكم...انتم السابقون الى الجنة، قد ضمنا لكم الجنان بضمان الله و رسوله...الا وان لكل‏شى‏ء شرفا و شرف الدين الشيعة، الا ان لكل شئ عمادا و عمادالدين الشيعة، الا و ان لكل شئ سيدا و سيد المجالس مجالس‏شيعتنا».

8- امام باقر(ع) درباره «شجره طيبه‏» كه در قرآن است، فرمود: آن‏درخت، حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله است، تنه آن، على‏عليه السلام است، شاخه‏اش‏فاطمه‏عليها السلام است، ميوه‏هايش فرزندان فاطمه زهرايند و شيعه، برگهاى آن‏درخت‏اند (و اوراقها شيعتنا) هرگاه يكى از شيعيان ما از دنيا برود، برگى ازآن درخت افتاده و هرگاه نوزادى براى شيعه به دنيا آيد، به جاى آن برگ، برگى مى‏رويد.

9- اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود:

«ان الله تعالى اطلع الى الارض فاختارنا واختار لنا شيعة‏ينصروننا و يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا و يبذلون انفسهم‏و اموالهم فينا، فاولئك منا و الينا وهم معنا فى الجنان‏».

خداوند بر زمين اشراف و عنايت و نگاه كرد پس ما را برگزيد و براى ماپيروانى برگزيد كه ما را يارى مى‏كنند، با شادى ما شاد مى‏شوند، بر اندوه‏ما اندوهگين مى‏شوند و جانها و مالهايشان را در راه ما خرج مى‏كنند،پس آنان از ما و به سوى مايند و آنان در بهشت‏با ما خواهند بود.

اين نيز عنايت‏خدا و اهل بيت‏به پيروان اين خاندان و برگزيدگى ومنتخب بودن صاحبان اين محبت و ولايت را مى‏رساند. اين عنايات‏خاص، موجب ازدياد محبت انسان به اين خاندان جود و كرم مى‏شود ودلبستگى و دلدادگى مى‏آورد.

درباره جايگاه و منزلت‏شيعه نزد ائمه اطهار و توجه خاصى كه به‏مواليان خود دارند و مقامى كه خدا براى سيراب‏شدگان از چشمه محبت وولاى آل الله قرار داده، آن قدر حديث است كه از شمار بيرون است. نقل‏آنها كتابى قطور خواهد شد. اما براى آشنايى با مضامين گوشه‏اى از اين‏احاديث، عنوان بعضى از اين فضيلتها و ويژگيها را مى‏آوريم:

شيعيان على‏عليه السلام در قيامت‏سيراب، و رستگار و كاميابند. شيطان برپيروان على‏(ع)سلطه ندارد. شيعيان على شيعه خدايند، شيعيان على،آمرزيده‏اند، در قيامت‏به دست على‏(ع) از كوثر سيراب مى‏شوند، پيروان اودر دنيا و آخرت منصورند و برگه عبور از آتش مى‏گيرند و ايمن‏اند، اگر شيعه‏نبود، دين خدا استوار نمى‏شد، آنان بهترين بندگان و بر صراط حق‏اند ودين اهل بيت را گرفته‏اند، شيعيان ما به خدا و به عرش خدا و به مانزديكتر از ديگرانند، پيروان ما گواه و شاهد بر مردم ديگرند، ما و شيعه ما«اصحاب اليمين‏» هستيم، شيعيان ما هدايت‏يافته، صابر، گرانقدر، صادق‏و رها از سلطه و نفوذ شيطانند، پيروان ما هنگام رستاخيز، با چهره‏هاى‏نورانى از قبرها برانگيخته مى‏شوند و سواره به محشر مى‏آيند، با نور خدايى‏مى‏نگرند، از سرشت ما آفريده شده‏اند، هم ما برگزيده‏ايم هم شيعيان ما،آنان از شعاع نور ما خلق شده‏اند. خداوند در دنيا شيعه ما را از گناهانشان‏پاك مى‏كند، خداوند از شيعيان ما ميثاق ولايت گرفته است، ما گواه برشيعيانيم و شيعيان شاهد بر ديگرانند، شيعيان ما مى‏توانند نسبت‏به‏خانواده خود هم شفاعت كنند، شهيد شيعه بر شهداى ديگر برترى دارد، پيروان با ايمان ما با پيامبر خويشاوندند و... صدها كرامت و فضيلت‏ارجمند.

البته اين اوصاف و فضايل و جايگاه والا، به همان اندازه كه قيمتى ومحبت‏آور و دوست داشتنى است، مسؤوليت و تعهد و مراقبت و ديندارى‏بيشترى مى‏طلبد، تا انسان شايسته اين همه مقام و رتبه شود (به نكايات‏پايانى اين جزوه دقت كنيد).

5- بيان فضيلت‏حب آل پيامبرصلى الله عليه وآله

فعال ساختن كانال تبليغ محبت اهل بيت‏عليهم السلام، در جذب ديگران اثردارد. گفتن و مطرح كردن خوبيهاى آنان مؤثر است. به عنوان يك دستوركار، بايد فضيلت، آثار و بركات محبت اهل بيت‏عليهم السلام را بصورت پيوسته‏طرح كرد. به هر حال در عده‏اى اثر مى‏گذارد و مردم به دنبال يك موج‏تبليغاتى در رسانه‏ها يا مراكز فرهنگى، به سمت و سويى گرايش مى‏يابند.در اين باره احاديث فراوان است. به عنوان نمونه: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:

الا و من مات على حب آل محمد مات شهيدا،.

الا و من مات على حب آل‏محمد مات مغفورا له،.

الا و من مات على حب آل‏محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان،.

الا و من مات على حب آل‏محمد بشره ملك الموت بالجنة،.

الا و من مات على حب آل‏محمد فتح‏له‏فى‏قبره بابان‏الى‏الجنة،.

الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائكة‏الرحمة...

هر كس با محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است، آمرزيده مى‏شود، باتوبه مى‏ميرد، با ايمان كامل مى‏ميرد، فرشته مرگ او را به بهشت مژده‏مى‏دهد، در قبرش دو در به روى بهشت گشوده مى‏شود، قبر او زيارتگاه‏فرشتگان رحمت الهى مى‏شود.

چنين رواياتى فراوان است. ذكر اينها دلها را تكان مى‏دهد و شيفته‏اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏سازد. از جمله نكاتى كه در فضيلت اين محبت در روايات‏فراوان آمده است اينهاست:

- حب اهل بيت، اساس دين و نظام دين است.

- حب اهل بيت، حب خداست. به قول مولوى:

اين محبت از محبتها جداست.

حب محبوب خدا، حب خداست.

- حب اهل بيت، حب رسول خداست.

- حب اهل بيت، هديه الهى است.

- حب اهل بيت، برترين عبادت است.

- حب اهل بيت، باقيات الصالحات است.

پس وقتى حب اهل بيت‏عليهم السلام اين همه فضيلت دارد، بايد ظرف دل را ازمحبت آنان پر كرد و عشقها و علاقه‏ها را نثار آنان نمود كه شايسته‏ترين‏افراد براى دوست داشتن و عشق ورزيدند و ارزش دل به عنوان يك ظرف، بستگى به محتواى محبتى دارد كه در آن است.قيمت انسان، به‏عشقى است كه در ظرف دلش جاى مى‏گيرد. هر چه آن معشوق و محبوب،ارزشمندتر و نفيس‏تر باشد، انسان هم قيمتى‏تر و پربهاتر مى‏شود.

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اى مردم! پيوسته مودت ما خاندان را داشته‏باشيد و از آن جدا نشويد، هر كس خدا را در حالى ملاقات كند كه مودت مارا داشته باشد، با شفاعت ما وارد بهشت مى‏شود.  

6- طرح نيازمندى و بهره‏مندى از اين محبت

انسان معمولا مجذوب كسى يا جايى مى شود كه گره از كار او بگشايد وبهره برساند.در رابطه‏ هاى اجتماعى افراد، به وضوح اين مساله ديده‏مى‏شود. در زندگى ممتد و مستمر ما كه تا آخرت ادامه مىيابد، كجاها گيرمى كنيم و نياز به كمك داريم؟هنگام مرگ، در برزخ،در رستاخيز، هنگام‏ عبور از صراط و... كه بشدت نيازمند و گرفتاريم، به كارسازى محبت‏اهل‏بيت‏عليهم السلام آگاه مى‏شويم.در اين زمينه هم حديث‏بسيار است از جمله‏اين چند حديث مشهور رسول خداصلى الله عليه وآله:

1 - «حبى و حب اهل بيتى نافع فى سبعة مواطن اهوالهن‏عظيمة: عند الوفاة و فى القبر و عند النشور و عند الكتاب وعند الحساب و عند الميزان و عند الصراط‏».

حب من و محبت اهل بيت من در هفت جا سود مى‏بخشد، هفت جايى‏كه هول و هراس آنها عظيم است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام برخاستن‏از قبر، هنگام تحويل نامه اعمال، هنگام حساب و بررسى اعمال،هنگام سنجش عملها و هنگام عبور از صراط.

2 - «سال رجل رسول الله عن الساعة، فقال: ما اعددت لها؟قال: ما اعددت لها كبيرا، الا انى احب الله و رسوله. قال: فانت‏مع من احببت (المرء مع من احب) قال انس: فما رايت‏المسلمين فرحوا بعد الاسلام بشى‏ء اشد من فرحهم بهذا».

مردى از پيامبر پرسيد كه قيامت كى است و چگونه است؟ حضرت‏پرسيد: براى قيامت چه آماده كرده‏اى؟ گفت: چيز مهمى آماده نكرده‏ام،جز اينكه خدا و پيامبرش را دوست دارم. حضرت فرمود: تو با كسى‏هستى كه دوست مى‏دارى (انسان با كسى محشور مى‏شود كه دوستش‏دارد). انس گويد: من نديدم كه مسلمانان، پس از اسلام به چيزى بيش‏از اين سخن خوشحال شوند.

3 - على‏(ع): «من احبنا كان معنا يوم القيامة، ولو ان رجلااحب حجرا لحشره الله معه‏».

هر كس ما را دوست‏بدارد، در روز قيامت‏با ما خواهد بود، اگر كسى يك‏سنگ را دوست‏بدارد، خداوند او را با آن سنگ محشور مى‏سازد.

اين مژده بزرگى است كه علاقه‏مند به اهل‏بيت‏عليهم السلام بداند كه در آخرت‏هم با آنان محشور خواهد بود. وقتى محبت تا اين اندازه كارساز است، چرااين گنج را نداشته باشيم؟

امام صادق‏(ع)مى‏فرمايد: دم مرگ، وقتى كه جانتان به گلوگاه مى‏رسد،بيشترين نياز را به محبت ما داريد. اگر حب ما در دلتان بود، فرشته‏مژده‏رسان مى‏آيد و مى‏گويد: هراسى نداشته باش، كه ايمن شدى.  

آثار محبت اهل بيت‏عليهم السلام در روايات، بسيار فراوان ذكر شده است،جمع‏بندى اين آثار و منافع، بخصوص براى مرحله آخرت، در اين عنوانهامى‏گنجد:  

- موجب از بين رفتن گناهان مى‏شود.

- دل را پاك مى‏سازد.

- در دل، حكمت جارى مى‏سازد.

- كمال دين است.

- موجب برخوردارى از شفاعت است.

- نور در قيامت است.

- ايمنى در قيامت است.

- موجب ثبات در صراط است.

- از آتش دوزخ نجات مى‏دهد.

- موجب محشور شدن با اهل بيت است.

- انسان را بهشتى مى‏سازد.

- موجب خير دنيا و آخرت و نجات از عذاب قبر است.

حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله فرمود: خداوند به هر كس محبت امامان از اهل‏بيت‏مرا روزى كند به خير دنيا و آخرت رسيده و بى‏شك اهل بهشت است و درحب اهل‏بيت من بيست‏خصلت و فايده است، ده تا در دنيا و ده تا درآخرت.

توجه به آثار و بركات اين محبت، سبب شيفتگى انسان به اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏شود و اين گوهر گرانبها را در نظر افراد، ارزشمند مى‏سازد.نمونه‏هاى متعددى نقل شده از كسانى كه به خواب زندگان آمده‏اند و چون‏از اوضاع و احوال پس از مرگ از آنها سؤال شده، در پاسخ گفته‏اند : بازارعمل خيلى كساد است، آنچه ما را نجات داد، محبت‏خاندان پيامبر بود.اين نيز بخشى از نيازمندى ما را به محبت و كارساز بودن مودت اهل‏بيت‏نشان مى‏دهد.

7- ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت‏عليهم السلام

وقتى كارى مورد تقدير و تشويق قرار مى‏گيرد و به عنوان «الگو» مطرح‏مى‏شود، در ديگران هم جذبه و كشش ايجاد مى‏كند. ارزشگذاران جامعه،مسؤولان فرهنگى هنرى، برگزاركنندگان مسابقات، جايزه‏دهندگان، اينهاهمه در ارزش به شمار آمدن اين محبت نقش دارند. وقتى كسى به خاطرشعر گفتن يا قصه نوشتن يا كتاب خواندن در مورد ائمه‏عليهم السلام تشويق شود،هم محبت پيدا مى‏كند و هم به خاطر اين پيوند، احساس عزت و سربلندى‏دارد. چون مى‏داند كه اين كيف و چادر و كتاب و جايزه را به خاطر اين‏موضوع جايزه گرفته است و از آن قضيه، خاطره شيرينى به يادش مى‏ماندكه در پديد آوردن اين جذبه، مؤثر است.

افراد نسبت‏به هر چه مورد تشويق و احترام قرار مى‏گيرند، از جمله‏گرايشهاى مذهبى و علاقه به اهل‏بيت، به آنها علاقه بيشترى پيدامى‏كنند و اگر بى‏توجهى و برخورد سرد ببينند، دلسرد و زده مى‏شوند. دراين زمينه، بخصوص تشويق در حضور ديگران مؤثرتر است. البته بايددقت كرد كه تشويق، حالت «رشوه‏» پيدا نكند.

در جامعه به هر چه بها داده شود، هم نسبت‏به آن گرايش پيدا مى‏شودو هم طرفداران، با غرور و افتخار آن را مطرح مى‏كنند. مثلا وقتى از جوانهامى‏پرسند: درباره چه چيزى شعر مى‏گوييد، اغلب مى‏گويند: عشق، بهار، دوستى، زندگى، گل و بلبل و... وقتى از نوجوانان و جوانان پرسيده مى‏شود:چه كتابهايى مى‏خوانيد، مى‏گويند: رمان، كتابهاى علمى، داستانهاى‏تخيلى و...

گويا سختشان است‏بگويند كه درباره خدا و نماز و ائمه‏عليهم السلام شعرمى‏گوييم يا كتابهاى مربوط به اهل‏بيت‏عليهم السلام و كتب دينى مى‏خوانيم. چون‏از اين جهت مورد تشويق قرار نمى‏گيرند و با نام اينها آب دهانشان راه‏نمى‏افتد و احساس غرور شخصيت و باليدن و فخر فروختن نمى‏كنند.

بايد شرايطى پيش آورد كه اگر كسى درباره اهل بيت(ع)، شعر گفت،شعر حفظ كرد، حديث‏حفظ كرد، كتاب خواند، قصه نوشت، فيلم ساخت،تابلوى هنرى كشيد، يا حتى نام ائمه‏عليهم السلام را داشت‏يا نام اهل‏بيت‏(ع)راروى فرزند خود گذاشت، احساس افتخار و سربلندى كند و اين را ارزش‏ احساس كند و ارزنده تلقى كند. حب اهل‏بيت، لطف و موهبت ويژه الهى‏است كه در دلهاى شايسته جاى مى‏گيرد. به فرموده حضرت رضاعليه السلام:

«يهدى الله لولايتنا من احب‏».

خدا هر كه را دوست‏بدارد، به ولايت ما راهنمايى مى‏كند.

به قول شهريار:

چه شاعران كه هم اهل صفا و مرد رهند ولى «مقام ولايت‏» به هركسى ندهند

معمولا اشخاصى كه به خاطر مثلا نام على، مهدى، فاطمه، حسين و...در مناسبتهاى ويژه امامان، جايزه مى‏گيرند، نسبت‏به اين نام‏ها وصاحبان آنها علاقه پيدا مى‏كنند و ديگران هم آروز مى‏كنند كه كاش‏چنين نامهايى داشتند و به مواهب و هدايايى نايل مى‏شدند. به اين نكته‏بايد چنان ظريف عمل شود كه شوق داشتن چنين نامهايى در دل ايجادشود، نه آنكه به خاطر نداشتن اين اسامى، عقده و بدبينى و احساس‏حقارت پديد آيد و اثر منفى به بار آورد. اين محبت‏بايد چنان نفيس وقيمتى معرفى شود كه دارنده آن، به داشتنش افتخار كند و آن را كوچك‏نشمارد. توصيه امام صادق‏عليه السلام است كه: مودت و دوستى ما را كوچك‏نشماريد، چرا كه از باقيات صالحات است.

مهر تو را به عالم امكان نمى‏دهم اين گنج، پربهاست، من ارزان نمى‏دهم

وقتى از رسانه‏ها، تلويزيون، مسابقات و گزارشها، «الگو» معرفى‏مى‏شود، تاثيرگذار است و همان الگوى مطرح شده، محبوب دلها مى‏شود،خواه يك فوتباليست‏باشد، يا آوازخوان، يا حافظ قرآن، يا مخترع، يا نقاش‏و شاعر و هركس در هر زمينه و موردى مورد تشويق و تكريم قرار گيرد،همان «جهت‏»، مورد توجه مخاطبان اينگونه برنامه‏ها واقع مى‏شود.تشويق يك هنرپيشه، گرايش به هنر را افزايش مى‏دهد، تشويق يك‏حافظ قرآن، علاقه به قرآن و قرائت و حفظ، پديد مى‏آورد و بزرگداشت‏يك‏دانش‏آموز موفق در المپيادهاى علمى، گرايش علمى جوانان را بالا مى‏برد.

چهره‏ها، شعرها، شاعران و شخصيتهاى علمى، ادبى و هنرى كه حتى‏در كتب درسى كودكان و نوجوانان مطرح مى‏شود، محبت و علاقه‏مى‏آفريند. از اين رو در گزينش اينگونه چهره‏ها نيز بايد دقت كرد، چون‏معرفى يك شاعر ولايى و انقلابى، نوعى الگو دادن است و گرايشهاى‏مذهبى و اهل‏بيتى مى‏آورد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«يا معشر الشيعة! ... علموا اولادكم شعر العبدى فانه على‏دين الله‏».

اى گروه شيعه! به فرزندانتان شعر «عبدى‏» را بياموزيد، چرا كه او بر دين‏خداست.

اين توصيه امام صادق‏عليه السلام كه شيعيان شعر عبدى كوفى را به‏بچه‏هايشان ياد بدهند، بزرگترين تشويق و الگودهى است. شعر عبدى، ازفضيلتهاى اهل بيت‏عليهم السلام، موج مى‏زد. «سيد حميرى‏» كه از شاعران متعهدشيعه است مى‏گفت: هر كس حديثى بگويد از فضايل على‏عليه السلام و اهل‏بيت‏عليهم السلام كه من آن را در شعرم نگفته‏ام، اين اسبم را به او مى‏بخشم!

ابوطالب، پدر حضرت على(ع) از موحدان و مؤمنان به پيامبر اكرم بود ودر وصف او اشعارى سروده است. نقل است كه حضرت على‏عليه السلام دوست‏مى‏داشت كه شعرهاى ابوطالب نقل و تدوين گردد و فرمود: آنها را يادبگيريد و به فرزندانتان هم بياموزيد، چرا كه ابوطالب، بر دين خدا بود و درشعر او دانش بسيارى است:

«كان اميرالمؤمنين‏(ع) يعجبه ان يروى شعر ابى‏طالب وان‏يدون وقال: تعلموه وعلموه اولادكم، فانه كان على دين‏الله‏وفيه علم كثير». (99) .

اين نيز نمونه ديگرى در الگودهى فرهنگى و ادبى و توجه به محتوا ودرونمايه مثبت و سازنده شعر و شاعر است كه در انتقال به فرزندان بايدمورد توجه قرار گيرد.

دختر ابو الاسود دوئلى وقتى فهميد كه خليفه، عسل را فرستاده تامحبت اهل بيت‏عليهم السلام را از دل آنها بيرون كند، آنچه را خورده بود، پس آورد،و نخواست‏با خوردن عسل، مهر آل على را از دست‏بدهد.

معلمان در اين مسائل خيلى مى توانند خط دهى داشته و به گرايشها و الگوگيريهاى نوجوانان اهمیت‏بدهند. حتى اگر يك دختر و پسرغير متعهد، به خاطر اينكه اسمشان مهدى يا زينب و فاطمه است جايزه بگيرند، همين تاثير ضمنى در ايجاد محبت مى كند.اگر اهداى جوايز، درسالروز مناسبت هاى دينى و اهل بيتى انجام گيرد، بخصوص ولادتهاىمعصومين، در ايجاد زمينه هاى گرايش  مؤثر است.

در احاديث‏شفاعت آمده است كه روز قيامت، حضرت زهراعليها السلام شيعيان‏را شفاعت مى‏كند. آنان كه مورد شفاعت قرار گرفته‏اند، از خدا مى‏خواهندكه منزلت و قدرشان آن روز معلوم گردد. به آنان خطاب مى شود:برگرديد وبنگريد، هركس به خاطر محبت فاطمه (ع) شما را دوست داشته ، يا به شماطعام و لباس داده و آب نوشانده، يا از آبروى شما دفاع كرده، دست او را بگيريد و وارد بهشت‏سازيد. اين نيز نشان دهنده ارزش اين محبت واثربخشى آن در قيامت است.

8- تعظيم و تكريم و تعريف

جوانان، به خاطر حالت الگوگيرى از مربيان، حتى از حالات و رفتار آنان‏هم سرمشق مى‏گيرند و نكته مى‏آموزند. حالات و حركات معلم و مربى به‏صورت «آموزش غيرمستقيم‏» در شاگردان اثر مى‏گذارد. مقام معظم‏رهبرى آية‏الله خامنه‏اى در ديدار با معلمان فرمود:

«عزيزان من! معلمان و معلمات عزيز! شماها در سر كلاس، نه فقطدرسى كه مى‏دهيد، بلكه نگاهى كه مى‏كنيد، اشاره‏اى كه مى‏كنيد،لبخندى كه مى‏زنيد، اخمى كه مى‏كنيد، حركتى كه انجام مى‏دهيد،لباسى كه مى‏پوشيد، بر روى دانش آموز اثر مى‏گذارد. ما به خودمان كه‏مراجعه مى‏كنيم، عميقترين احساسات و عواطف و حالات خودمان را اگرريشه‏يابى كنيم، در انتهاى خط يك معلم را مشاهده مى‏كنيم. معلم‏است كه ما را مى‏تواند شجاع يا جبان، بخشنده يا بخيل، فداكار ياخودپرست، اهل علم و طالب علم و فهم و فرهنگ، يا منجمد و بسته وپایبند به تفكرات جامد بار بياورد. معلم است كه مى‏تواند ما را متدين،باتقوا، پاكدامن، يا خداى ناكرده بى‏بند و بار، بار بياورد. معلم چنين‏نقشى دارد. اين ارزش معلم است، اين تاثير معلم است‏».

نحوه برخورد اولياء، معلمان و مربيان با اهل بيت‏(ع) در حضورفرزندان و جوانان، به آنان هم ياد مى‏دهد. نام ائمه‏(ع) را با تكريم و احترام‏ياد كردن، همراه اسمشان درود و صلوات فرستادن، به احترام نام امام زمان‏«عج‏» برخاستن و دست‏بر سر نهادن، روز ميلاد ائمه(ع)را جشن گرفتن وبزرگ داشتن، روز وفاتشان حريم نگهداشتن و حرفهاى خنده دار و برخوردهاى شاد نداشتن، در غم و اندوهشان حالت غم داشتن، تاثيرگذاراست. در اينگونه مسائل، كوچكترها به بزرگترها نگاه مى‏كنند. اين حالت،خصلت‏شيعه است:

«شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا، يفرحون لفرحنا و يحزنون‏لحزننا».

شيعيان ما از اضافه سرشت ما آفريده شده‏اند. با شادى ما شد مى‏شوندو براى اندوه ما اندوهگين مى‏شوند.

حتى كيفيت نام بردن و لحن ما در اين مساله، مؤثر است. يك وقت‏مى‏گوييم: «امام رضا گفت‏» و يك وقت مى‏گوييم، «حضرت امام رضا(ع)‏فرمودند». اين دو با هم خيلى فرق دارد. اگر هنگام شنيدن نام پيامبرصلى الله عليه وآله‏يا يكى از معصومين‏عليهم السلام، زير لب صلوات بر آنها بفرستيم، اين هم نوعى‏تكريم است و در ديگران تاثيرگذار. اگر بزرگترها، معلمان، مربيان، با شوق‏و ابتهاج و اظهار شيفتگى از ائمه حرف بزنند و از اهل‏بيت و محبت آنان‏سخن و داستان بگويند، مؤثر است. گوينده و تبليغ‏كننده بايد عقيده‏اش‏هم همان باشد كه مى‏گويد و با عقيده و باور و شوق و علاقه حرف بزند. اين‏حالت‏به شنوندگان و مخاطبان هم منتقل مى‏شود. انتقال حس و حالت ازگوينده به شنونده و تماشاگر بديهى است.

در احاديث مكرر، آمده است كه هنگام شنيدن نام محمدصلى الله عليه وآله بر او درودبفرستيد. خود امامان نيز اينگونه عمل مى‏كردند و با شوق و احترام از اهل‏بيت‏ياد مى‏كردند و اين احساس به مخاطبين هم منتقل مى‏شد. وقتى‏«دعبل‏»، شاعر اهل بيت، قصيده معروف خويش را براى امام رضاعليه السلام درخراسان خواند، چون به آنجا رسيد كه از امام زمان‏عليه السلام و ظهور و قيام او درآينده ياد مى‏كند، حضرت دست‏بر سر گذاشت و به نشان تواضع در برابرنام مهدى‏عليه السلام، ايستاد و براى فرج آن حضرت دعا كرد.

از امام صادق(ع) درباره حضرت قائم(ع)پرسيدند كه آيا او متولد شده‏است؟ حضرت فرمود: نه، ولى اگر من او را دريابم، در طول حياتم خدمتگزاراو خواهم بود.

امام باقرعليه السلام چون از آن حضرت ياد كرد، خطاب به راوى (ام هانى‏ثقفيه) فرمود: خوشا به حال تو، اگر او را دريابى، خوشا به حال كسى كه او رادريابد و ديدار كند.

امامان، نسبت‏به نام حضرت رسول و حضرت فاطمه، با احترام وتقديس ياد مى‏كردند. رسول خداصلى الله عليه وآله دست فاطمه زهراعليه السلام را مى‏بوسيد،به احترام او برمى‏خاست، او را در جاى خودش مى‏نشاند، بر دستان و دهان‏او بوسه مى‏زد و بارها مى‏فرمود: پدرت به فدايت، پدر و مادرم به فدايت.

امام كاظم‏عليه السلام فرمود:

در خانه‏اى كه نام محمد، احمد، على، حسن،حسين، فاطمه باشد، فقر وارد نمى‏شود.

سكونى در ديدار با امام صادق‏عليه السلام وقتى به آن حضرت خبر داد كه‏خداوند به او دخترى عطا كرده است، حضرت پرسيد: او را چه ناميده‏اى؟گفت: فاطمه. امام فرمود: آه، آه. سپس دست‏بر پيشانى خويش نهاد...آنگاه به او توصيه كرد: حال كه نامش را فاطمه نهاده‏اى، به او ناسزا مگو و اورا مزن.

نامگذارى فرزندان به نامهاى خاندان پيامبر و توجه دادن به آثار وبركات دنيوى و ثواب اخروى اين نامها و توصيه اهل بيت‏به اينگونه‏نامگذارى و نقشى كه اين نامها در شكل دادن به شخصيت فرزندان دارد،در ايجاد اين رابطه و محبت مؤثر است.

در سالهاى اخير نسبت به برخى از مناسبتها مثلا ايام فاطميه يا روززن، در مورد حضرت فاطمه(ع)بيش از گذشته، كار فرهنگى و تبليغى وگراميداشت انجام شده است، يا نسبت به امام زمان(ع).اين است كه مىبينيم به همين تناسب، محبت‏حضرت فاطمه(ع) و حضرت‏مهدى‏«عج‏» و گرايش به اين دو نسبت‏به گذشته بيشتر شده است،بخصوص در ميان جوانان. گرايش به عزادارى براى امام حسين(ع)و شورروزافزون ايام عاشورا نيز ريشه در همين تكريمها و ترويج ها دارد. برخوردامام راحل و مقام معظم رهبرى با اين مساله، مايه پرشورى اين تعظيم‏شعائر در ميان مردم و جوانان شده است.

كسانى كه به هر نحو و جهتى مورد توجه افراد و بويژه جوانان درجامعه‏اند و حرفها، طرفداريها، موضعگيريها و يادكردن‏هايشان براى‏ديگران الگوست و افراد را به سمت و سويى خاص سوق مى‏دهد، اگر ازاهل‏بيت، ياد كنند و با شور و شوقى و احترام و تعظيمى نام ببرند در ديگران‏تاثير مى‏گذارد. مثلا آنكه يك چهره علمى، سياسى، ادبى، عرفانى، هنرى،ورزشى و... است و مورد توجه عامه و جوانان است، وقتى از دين، نماز،شهيد، اسلام، قرآن، اهل‏بيت‏ياد كند و با احترام برخورد كند، در افرادى كه‏به اين الگوها و چهره‏ها دل بسته‏اند و دنباله‏رو اينهايند، محبت ايجادمى‏كند. همچنان كه در بعد منفى هم اثر منفى دارد. اگر چهره‏هاى يادشده، مثلا از يك شخص، از يك جنس و كالا، از يك مكتب و مرام، از يك‏سنت و مراسم، از غرب و اروپا، از فلان كتاب و فلان شاعر و فلان برنامه‏تلويزيونى و فيلم سينمايى و... تعريف كنند يا خود را طرفدار آن جلوه‏دهند، در بعد تبليغى و گرايش به سوى آنها مؤثر است. پس بايد از اين‏جنبه و حس تقليدپذيرى كودكان و نوجوانان كه به دهان و رفتار ديگران‏نگاه مى‏كنند و الگو مى‏گيرند، در مسير اهل‏بيت‏عليهم السلام استفاده مثبت كرد و ازحالت «همانند سازى‏» كه در بحث الگوها مطرح است، براى جذب آنان به‏معصومين و اهل‏بيت، بهره گرفت.

مثلا ديدن عكس امام امت در حال بوسيدن حرم و ضريح، ايجادمحبت‏به صاحب حرم مى‏كند، چون عمل امام براى ديگران الگو وتاثيرگذار است.

يا ذكر اين نكته كه علامه طباطبايى روزه خود را با بوسه زدن بر ضريح‏حضرت معصومه‏عليها السلام افطار مى‏كرد، و وقتى تابستانها به مشهد مشرف‏مى‏شد، وقتى از او تقاضا مى‏كردند در اطراف مشهد، جاى خوش آب وهواترى اقامت كند، قبول نمى‏كرد و مى‏فرمود: ما از پناه امام هشتم جاى‏ديگر نمى‏رويم،.

بيان اين كه حضرت امام قدس سره وقتى قم بود، پيوسته هر غروب حضرت‏معصومه‏عليها السلام را زيارت مى‏كرد و در ايام اقامت در نجف، هر شب به زيارت‏حرم مولا مشرف مى‏شد،.

بيان حالتهاى خاص علامه امينى در هنگام زيارت و حالت‏شوقى كه‏به اهل‏بيت‏عليهم السلام و على‏عليه السلام داشت و با چشمى اشكبار و شور و حالى‏تماشايى حضرت اميرعليه السلام را زيارت مى‏كرد،.

يا اشاره به اينكه آية‏الله بروجردى به آستانه حضرت معصومه سفارش‏كرد كه اسم مرا هم جزو خدام افتخارى حضرت معصومه‏عليها السلام بنويسيد،(هم‏اكنون نيز برخى از مراجع تقليد در قم، جزو خدام افتخارى اين‏آستانه‏اند و در جلسات خدام افتخارى شركت مى‏كنند).

يا اينكه به شيخ انصارى گفتند شما آستان حضرت ابوالفضل راببوسيد، تا مردم به كار شما نگاه كنند و اداى احترام بيشتر به آن حضرت‏كنند و تشويق شوند، فرمود: من آستان حضرت ابوالفضل را نه به خاطراينكه آستان اوست، بلكه به خاطر اينكه جاى پاى زوار آن حضرت است‏مى‏بوسم و افتخار مى‏كنم... ذكر اينگونه نمونه‏ها در دل افراد ديگر هم اثرمى‏گذارد و محبت مى‏آفريند.

حضرت امام خمينى‏قدس سره كه محبوب دلها و الگوى همه است، در مقدمه‏وصيتنامه خويش، با تعبير مكرر «ما مفتخريم كه...» به پيروى از مذهب‏شيعه، به داشتن نهج‏البلاغه، ادعيه حيات‏بخش ائمه، مناجات شعبانيه، دعاى عرفه، صحيفه سجاديه، صحيفه فاطميه، امامت ائمه دوازده‏گانه،وجود امام باقر، جعفرى بودن مذهب و... مباهات و افتخار مى‏كند. وقتى‏شخصيت عظيمى همچون امام، با افتخار از ائمه و مذهب و ادعيه و صراطشيعه و. .. ياد مى‏كند، در ذهن شيفتگان او نيز تاثير مى‏گذارد و اين محبت‏به دل آنان نيز نفوذ مى‏كند (ما مفتخريم كه باقرالعلوم، بالاترين شخصيت‏تاريخ... از ماست، ما مفتخريم كه ائمه معصومين... ائمه ما هستند، مامفتخريم كه مذهب ما جعفرى است...).

اينگونه يادكرد بزرگان و چهره‏هاى محبوب، از بزرگان دين و اهل بيت،محبت مى‏آفريند.

طبعا زبان و بيان خاص مربوط به نوجوانان و جوانان، چه در سخن‏ها وچه در نوشته‏ها بايد مراعات شود و افق فكر و سطح معرفت كودكان در نظرگرفته شود، چه در برنامه‏هاى راديويى و تلويزيونى، چه در صبحگاهها ومراسم جشن و عزا، در خانه‏ها، مدارس و مساجد و هيئتها.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:26  توسط Abki Esfahani 

محبت در سيره رسول خدا(ص(

از ويژگيهاي پيامبر اكرم(ص)، رحمت عام و فراگير آن حضرت نسبت به تمام اهل عالم است. ولادت پيامبر(ص) درخشش نور رحمت و محبت بر سرتاسر گيتي بود. به راستي كه پيامبر اكرم(ص) جلوه بارز زيباترين صفات الهي از جمله رحمت، محبت، شفقت، مودت، رأفت و عطوفت است و پيشوايان معصوم (ع) به ما آموخته اند كه خداوند متعال را با اين نامها صدا بزنيد كه:

«يا حبيب مَن لا حَبيب له، يا رفيقَ مَن لا رَفيق لَه، يا أنيسَ مَنْ لا أنيسَ لَه، يا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ له...»

كه يادآور محبت و مهر و رحمت خداوند است.

اساساً اگر رشته رحمت و محبت از زندگي انسانها و حتي حيوانات بريده شود، نظام زندگي از هم گسسته خواهد شد. اين رشته محبت موجب مي شود كه انسانها و حيوانات در حفظ و نگهداري فرزندانشان كوشش كنند و ارتباطات ميان همديگر را برقرار سازند.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:21  توسط Abki Esfahani 

                         حقوق اهل بيت (ع) و وظايف ما

            غير از مودت اهل بيت كه در قرآن هم آمده است، در روايات فراوانى‏ حقوق آنان بر عهده ما و وظيفه ما در برابر اهل بيت‏بيان شده است و ابواب‏متعددى از احاديث درباره ولايت، محبت، مودت و نصرت اهل‏بيت وجوددارد كه فهرستى از آن حقوق و وظايف، چنين است:

1 - مودت و محبت.

در زيارت جامعه است:    

«بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة‏».

به سبب ولايت‏شما طاعت واجب پذيرفته مى‏شود و «مودت واجب‏»براى شماست.

پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حديثى مفصل، خطاب به سلمان و ابوذر و مقداد ازجمله فرموده است:

«ان مودة اهل بيتى مفروضة واجبة على كل مؤمن ومؤمنة...»

مودت اهل بيت من بر هر مرد و زن با ايمان، فرض و واجب است.

امام على‏عليه السلام فرمود:

«عليكم بحب آل نبيكم فانه حق الله عليكم‏»

بر شما باد محبت دودمان پيامبرتان، كه اين حق خدا بر گردن شماست.

2 - تمسك و چنگ زدن به آستان آنان

پيامبر خدا(ص) فرمود: «من تمسك بعترتى من بعدى كان من‏الفائزين‏».

هر كس پس از من به خاندانم چنگ بزند و تمسك جويد، از رستگاران‏خواهد بود.

3 - ولايت و پذيرش رهبرى آنان

على‏(ع) فرمود:

«لنا على الناس حق الطاعة والولاية‏».

براى ما بر عهده مردم حق اطاعت و ولايت است.

4 - مقدم داشتن آنان بر ديگران

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«اهل بيتى نجوم لاهل الارض، فلا تتقدموهم و قدموهم فهم‏الولاة بعدى‏»

خاندان من ستارگانى براى اهل زمين‏اند، پس از آنان جلو نيفتيد، بلكه‏آنان را جلو اندازيد، كه آنان پس از من واليان‏اند.

5 - اقتدا به آنان در امور دين و دنيا

«اهل بيتى يفرقون بين الحق والباطل و هم الائمة الذين يقتدى‏بهم‏».

اهل بيت من ميان حق و باطل را جدا مى‏كنند و آنان پيشوايانى هستندكه بايد به آنان اقتدا كرد.

6 - اكرام و احترام نسبت‏به آنان

«ايها الناس! عظموا اهل بيتى فى حياتى و من بعدى واكرموهم و فضلوهم‏».

اى مردم، اهل بيت مرا بزرگ بداريد، چه در حال حياتشان چه پس ازمن و آنان را احترام و اكرام كنيد و آنان را بر ديگران برترى دهيد.

7 - اداى خمس اموال و درآمدها

آيه 41 انفال، خمس را براى خدا و رسول و ذوى القربى و... مى‏داند.

8 - نيكى كردن و پيوند داشتن با آنان و ذريه ايشان

امام صادق‏عليه السلام:

«من لم يقدر على صلتنا فليصل صالحى موالينا يكتب له‏ثواب صلتنا».

هر كس نتواند با ما صله و پيوند و نيكى داشته باشد با دوستان صالح ماپيوند داشته باشد، تا براى او پاداش ارتباط با ما و نيكى به ما نوشته‏شود.

9 - صلوات و درود فرستادن بر آنان

پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«من صلى صلوة لم يصل فيها على ولا على اهل بيتى لم تقبل‏منه‏».

هركس نمازى بخواند كه در آن بر من و اهل بيتم صلوات نفرستد،نمازش از او پذيرفته نيست.

10 - ياد كردن آنان و فضايلشان

امام صادق‏عليه السلام فرمود:

«خير الناس من بعدنا من ذاكر امرنا و دعا الى ذكرنا».

بهترين مردم پس از ما كسى است كه كار و فرهنگ ما را ياد كند و مردم‏را به ياد ما فراخواند.

امام باقرعليه السلام فرمود:

«ان ذكرنا من ذكر الله و ذكر عدونا من ذكر الشيطان‏».

يادكرد ما از ياد خداست و ياد دشمن ما، از ياد دشمن است.

11 - ذكر مصائب و مظلوميت آنان

امام صادق‏عليه السلام (درباره مجالسى به ياد عزاى اهل‏بيت):

«ان تلك المجالس احبها فاحيوا امرنا، انه من ذكرنا او ذكرناعنده فخرج من عينيه مثل جناح الذباب غفرالله له ذنوبه‏».

اين مجالس را دوست مى‏دارم، پس امر و فكر ما را زنده بداريد، هماناكسى كه از ما ياد كند يا ما نزد او ياد شويم و از چشمانش به اندازه بال‏مگسى اشك آيد، گناهانش آمرزيده مى‏شود.

12 - رفتن به زيارت قبور مطهرشان

امام رضاعليه السلام فرمود:

«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد زيارة قبورهم‏».

براى هر امامى عهد و پيمانى بر گردن دوستان و پيروان اوست و ازنشانه‏هاى وفاى كامل به اين عهد و پيمان، زيارت قبر امامان است.

نقش اجتماعى و تربيتى زيارت، آن‏قدر بسيار است كه نشانه كمال حج ‏و زيارت خانه خدا به ‏شمار رفته است و احاديث فراوانى به زيارت اهل‏بيت وامامان معصوم، چه در حال حياتشان و چه پس از وفات، سفارش كرده‏است.

امام باقرعليه السلام فرمود:

همانا مردم فرمان يافته‏اند كه سراغ اين سنگها(ى‏كعبه) آمده، آنها را طواف كنند، سپس نزد ما آيند و ولايت و همبستگى‏خويش را به ما خبر دهند و يارى خود را بر ما عرضه كنند.

اين بعد اجتماعى و سياسى حج را در زمينه «پيوند يارى‏» و «ارتباطولايى‏» با امامان حق نشان مى‏دهد. پاداشهاى عظيمى كه براى زيارت‏روايت‏شده، بويژه زيارت كربلا و خراسان، زيارت اربعين و عاشورا، زيارت‏از دور و نزديك، نشان اهميت مساله است. زيارت، علاوه بر آنكه تكليف مانسبت‏به امامان است، نقش محبت‏آفرينى هم دارد (بعدا اشاره خواهدشد).

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«الزيارة تنبت المودة‏».

زيارت و ديدار، مودت و دوستى به بار مى‏آورد.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:20  توسط Abki Esfahani 

 

رفتار پيامبر با جوانان

  در ميان رفتارهاي ارزنده رسول خدا(ص) نسبت به اقشار مختلف مردم، شيوه نگاه و انديشه آن حضرت نسبت به مقوله «جوانان» حاوي نكاتي بس ارزشمند و قابل بررسي است. به چند نمونه توجه كنيد:

1- جواني به نام «زيدبن حارثه» در يكي از جنگها اسير شد و به خدمت رسول خدا(ص) رسيد و در محضر ايشان، خدمتگزاري مي كرد. او پدري ثروتمند داشت كه براي خريدن پسرش نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: او را به من بده و فديه اش را بگير.

رسول خدا(ص) فرمود: اختيار با خود اوست، اگر خواست برگردد، من بدون فديه و رايگان او را به شما برمي گردانم. زيد حاضر شد و سخنان پدر را شنيد و گفت: من برنمي گردم. پيامبر(ص) كه عشق و وفاداري زيد را نسبت به اسلام و خودش مشاهده كرد، در كنار كعبه به مردم فرمود: من او را پسر خوانده خود قرار دادم و دختر عمه خود را كه زني آزاد بود، به عقد او كه برده بود، درآورد. در اين حركت، پيامبر(ص) دو عادت جاهلي را شكست. يكي اجازه داد غلام، فرزندش باشد. دوم اجازه داد زن آزاد، آن هم دخترعمه پيامبر، همسر غلامش شود.

2- رسول ا...(ص) در آستانه رحلت، جواني به نام «اسامه» را فرمانده لشكر كرد و تمام بزرگسالان را مأمور كرد تا از اين جوان 18 ساله اطاعت كنند.

3- پيامبر(ص)، پيش از هجرت به مدينه، جواني به نام «مصعب» را مسؤول تبليغ اسلام در مدينه كرد. او جواني بسيار زيبا از خانواده اي بسيار مرفه بود كه در مكه دور از چشم بستگان به حضرت ايمان آورد. والدين، تمام امكانات حتي لباس او را گرفتند. او پلاسي به دور خود گرفت و محضر پيامبر اكرم(ص) آمد و وفاداري خود را به اثبات رساند و در جنگ احد، جزو ياران شهيد حضرت شد.

4- علي بن ابيطالب(ع) كه به هنگام هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه، 23 سال بيشتر نداشت، بسيار مورد احترام رسول ا...(ص) بود.

5- جعفر طيار - برادر حضرت علي(ع)- جواني بود كه بنيانگذار اسلام در آفريقا شد.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:17  توسط Abki Esfahani 

 

روايت ؛ بهترين ها از نگاه پيامبر

 سيره و سخن رسول ا... را بايد بهترين معيار براي تمايز بين بهترين امور و پديده هاي زندگي دانست، زيرا آن حضرت به عنوان پيشواي برجسته و شخصيتي كه عالميان به وجود ايشان مباهات مي كنند، سخنانش چنان نافذ و دلرباست كه هر شنونده و پندآموزي را مسخر و شيفته خويش مي سازد، سخناني كه نشان از دانش بي كران و حسن خلق نيكو و پسنديده آن حضرت دارد، تا آنجا كه خداوند نيز خلق نيكويش را در كلام مبارك ستوده است.

به همين دليل، در اين مقال كوتاه، امور برتر و بهترين كارهاي ديني و دنيوي را در كلام و سخن برترين آفريدگان و بهترين مخلوقات مي جوييم.

 بهترين  كارها در نزد خدا، اقامه نماز به  وقت  است ، آنگاه  نيكي  به  پدر و مادر، آنگاه  جنگ  در راه  خدا.

محبوبترين  بندگان  در پيش  خدا پرهيزگاران  گمنامند.

محبوبترين  كارها در پيش  خدا كاري است  كه  دوام  آن  بيشتر است ، اگر چه  اندك  باشد.

بهترين  كارها در پيش  خدا آن  است  كه  بينوايي  را سير كنند، يا قرض  او را بپردازند يا زحمتي  را از او دفع  نمايند.

بهترين  كارها در پيش  خدا، نگهداري  زبان  است .

بهترين  جهادها در پيش  خدا، سخن  حقي  است  كه  به  پيشواي  ستمكار گويند.

بهترين  غذاها در پيش  خدا آن  است  كه  گروهي  بسيار بر آن  بنشيند.

بهترين  بازيها در پيش  خدا اسب  دواني  و تيراندازي  است   .

شجاع ترين  مردم  آن  كس  است  كه  بر هوس  خويش  تسلط يابد. 

بهترين  كارها آن  است  كه  برادر مؤمن  خويش  را خوشحال  سازي  يا قرض  او را بپردازي.

بهترين  صدقه ها آن  است  كه  به  خويشاوندي  كه  دشمن  توست  چيزي  بدهي .

بهترين  كارها پس  از ايمان  به  خدا، دوستي  با مردم  است .

بهترين  كسبها، كسب  حلال  است .

بهترين  صدقه ها آن  است  كه  هنگامي  كه  سالم  و تنگدستي  و اميد ثروت  و بيم  فقر داري ، صدقه  بدهي ، نه  آن  كه  بگذاري  تا وقتي  جان  به  گلو رسيد و بگويي : اين  مال  فلاني  و اين  مال  فلاني ، زيرا آنها متعلق  به  فلاني  شده  است .

بهترين  عبادت،  انتظار گشايش(فرج)  است .

محبوبترين  بندگان  خدا به نزد وي  كسي  است  كه  با بندگان  او دلسوزتر و مهربانتر باشد.

بهترين  كسبها، كسب  تجاري  است  كه  به  هنگام  سخن  دروغ  نگويند و در امانت  خيانت  نكنند و به  وعده  وفا كنند و در پرداخت  قرض  خود تعلل  نكنند و به  هنگام  فروش  در ستايش  جنس  خود مبالغه  نكنند و به  هنگام  خريد از جنس  ديگران  بد نگويند.

بهترين  شما آن  كس  است  كه  ديدار او، خدا را به  ياد شما آرد و سخنانش  دانش  شما را بيفزايد و رفتارش  شما را به  آخرت  راغب  سازد.

بهترين  ذكرها آن  است  كه  مخفي  باشد.

بهترين  مهرها آن  است  كه  سبك تر باشد.

بهترين  ازدواجها آن  است  كه  آسانتر انجام  گيرد.

بهترين  افراد كساني هستند كه  عيوبتان  را به  شما آشكارا بگويند.

بهترين  جوانان  شما آن  است  كه  رفتار پيران  پيش  گيرد.

بهترين  شما كسي  است  كه  قرآن  را تعليم  گيرد و تعليم  دهد.

از بهترين  عملها، خوشحال  كردن  مؤمن  است ، يعني  دين  وي  را ادا كني ، حاجتي  از او برآوري ، يا محنتي  از او برطرف  كني .

بهترين  شما آن  نيست  كه  دنياي  خويش  را براي  آخرت  خود واگذارد و نه  آخرت  خويش  را براي  دنيا واگذارد، تا از هر دو بهره  گيرد كه  دنيا وسيله  رسيدن  به  آخرت  است و سربار مردم  نباشيد.

منابع:

1- نهج الفصاحه   2- نهج البلاغه            3- سنن ترمذي (كتاب الدعوات)

4- كنزالعمال                                   5- صحيح مسلم (كتاب صلاه المسافرين و قصرها)       

6-  صحيح بخاري (كتاب فضائل القرآن)      7-مسند احمد (مسندالانصار و مسندالعشره)

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:15  توسط Abki Esfahani 

مقام معظم رهبري در مورد محبت

مقام معظم رهبري در فرمايشهاي راهگشاي خويش به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص)، به نكاتي اشاره كردند كه مي تواند مقدمه اين بحث و همچنين پاسخي براي سؤال شما قرار گيرد. تأكيد ايشان اين بود كه هدفهاي والاي پيامبراكرم(ص) را نمي توان در يك جمله گنجاند، ولي مي توان سرفصلهايي ازآن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.

رهبر انقلاب، اولين سرفصل را با استناد به حديث نبوي(ص)، «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»، تكميل مكارم اخلاق تعيين فرمودند و دستيابي به هدفهاي والاي بعثت پيامبر(ص) را برخورداري از اخلاق نيكو دانستند، سعادت فردي و اجتماعي مسلمانان را در گرو خلق نيكو برشمردند. البته، خوش اخلاقي با مردم را حداقل اخلاق بيان داشتند و اساس اخلاق را پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان و به صورت طبيعي، انعكاس آن فضايل در عمل دانستند. اين تأكيدات و توجهات، در حقيقت به اين معناست كه جامعه اسلامي بايد با اتصاف به خلق خوش و نيكوي محمدي(ص)، سبب پراكنده شدن عطر و بوي اخلاق نبوي در جامعه بشري باشد. به هيچ وجه مفاسدي چون حسد، بدخواهي، حيله گري، حرص و بخل نسبت به دنيا، كينه ورزي، تنگ نظري و... زيبنده جامعه اسلامي و نبوي نيست. يقيناً، آرامش و سعادت واقعي جامعه بشري وبخصوص اسلامي، در برخورداري روزافزون از تمنيات دنيوي نخواهد بود. صفا، صميميت و آرامش جامعه اسلامي، در اخوت نهفته است. اخوتي كه منشأ مهرباني، خيرخواهي، عفو و اغماض، ايثار و گذشت شود. اين، همان اخوتي است كه مورد تأكيد رسول خدا(ص) است.

 به نظر شما، برادري و اخوت مبتني بر آموزه هاي نبوي(ص)، تا چه ميزان قادر است به عنوان يك اصل اخلاقي در جامعه كارساز بوده و گره گشاي مشكلات رفتاري باشد؟

 بسيار زياد، مگر نه اين است كه پيامبر عظيم الشأن(ص) و معمار نخستين جامعه توحيدي، در فضاي خشك و خشن و آلوده به تعصبات و كينه توزيهاي جاهلي، پيمان برادري را از روزهاي نخست ورودشان به مدينه، سرلوحه كار خويش قرار دادند؟ پيامبر اكرم(ص) براي ريشه كن كردن تعصبات جاهلي و پايه ريزي امت اسلامي به جاي قبايل پراكنده و متخاصم، از اين روش كارساز استفاده كردند. در جامعه نبوي، هر برادري نسبت به برادر خويش در دشواريهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي، دفاع در ميدان جنگ، تعصب و حمايت از خانواده در غيبت يا شهادت و مرگ، موظف و متعهد بود. مبناي قرآني چنين رفتار اجتماعي، همان آيه شريفه و معروف «انما المومنون اخوه» است. متأسفانه از اين آيه معناي درستي در فرهنگ ما وجود ندارد و ما «انما» را «همانا» يا «بدرستي كه» معنا مي كنيم؛ در صورتي كه روح اصلي اين آيه و جان كلام الهي در همين «انما» يي است كه هيچ گاه درست معنا نشده است. «انما» علامت حصر است و معنايش چنين است كه «اين است و جز اين نيست» كه مؤمنان با يكديگر برادرند. بر اساس اين ترجمه، مفهوم كلام الهي اين است كه درخت ايمان را ما از ميوه اش مي شناسيم. يعني اگر در جامعه اسلامي، شاخصهاي اخوت وجود داشت و مردم نسبت به يكديگر خيرخواه، صادق، دلسوز، ايثارگر، وفادار و حقيقتاً يكدل بودند، مؤمن هستند.

 جامعه اي كه شما مطرح مي كنيد، جامعه اي آرماني است كه شايد به راحتي نشود آن را ايجاد كرد. به نحوي در كلام شما نيز آمد كه چون جامعه ظرفيت پذيرش آيات الهي را نداشته است، سطحي از دينداري را كه با گوهر دين فاصله زيادي دارد، براي جامعه تعريف كرده ايم. شما چه راهي را براي تحقق بيشتر اخلاق و تربيت ديني پيشنهاد مي كنيد؟

 در اين زمينه هم لازم مي دانم به بخشي از سخنان مقام معظم رهبري استناد كنم كه فرمودند: براي اين كه اخلاق در جامعه استقرار پيدا كند، دو چيز لازم است؛ يكي تمرين و مجاهدت و ديگري آموزشهاي اخلاقي كه به وسيله آموزش و پرورش و مراكز تربيتي و مراكز آموزشي و علمي بايد در همه سطوح به انسانها تعليم داده شود.

در جامعه ما وقتي سخن از اخلاق و درس اخلاق به ميان مي آيد، بر اساس عادت، ذهنمان به سوي مجالس موعظه و نصيحت سوق پيدا مي كند. بحث آموزش در ميان ما، اساساً به عنوان يك نظام و آن هم از آغاز تربيت يعني دوره كودكي، نوجواني و جواني مطرح نيست. نه براي آن برنامه داريم و نه به صورت جدي به چنين آموزشي به صورت نهايي باور داريم. ما از اميرمؤمنان علي(ع) حديث مشهوري شنيده ايم كه مي فرمايد: «قلب جوان، چون زمين ناكشته، پذيراي هر بذري است كه در آن افكنده شود.» معمولاَ در نظام تربيتي سنتي و اسلامي، اخلاق و تهذيب نفس جايگاه ويژه اي داشته و دارد. حال آن كه در نظام آموزش و پرورش جديد، متأسفانه همه ارزش، اعتبار و موفقيت يك جوان به اين است كه بتواند مهندس يا پزشك شود. در نظام آموزشي اسلامي، تعريفي كه از انسان مطلوب وجود داشت، سرلوحه كارها بود. آدم شدن و به كمالات انساني نايل آمدن، اصل نظام حوزوي بوده و هست.

 شايد آن چه تاكنون به عنوان راه تحقق اخلاق و تربيت اسلامي گفته شد، كلي باشد. به صورت دقيق تر و به عنوان شيوه هاي عملي و كاربردي اخلاق و تربيت اسلامي، چه روشهايي را سراغ داريد؟

 اساساَ در بحث تربيت و پرورش، سه شيوه را مي توان توصيه كرد كه عبارتند از:

1- هنجارپذيري

2-  عقلاني

3- عاطفي

در خصوص مورد نخست (هنجارپذيري يا جامعه پذيري)، فرض بر اين است كه ارزشها و اصولي به عنوان اصول اخلاقي و ارزشهاي انساني در جامعه مورد توافق و قبول عام واقع شده است. انتظاراتي كه جامعه از يك فرد و شخصيت مطلوب دارد، مبتني بر سطح مطلوبي از اخلاق و ارزشهاي ديني است. در چنين صورتي، بخشي از آموزشهاي سطوح مقدماتي و ابتدايي ما، بايد سبب جامعه پذيري و اجتماعي شدن افراد شود.

چنين فردي، علاوه بر دستيابي به سطوح مطلوبي از اخلاق و تربيت، از انزوا خارج شده و به حد مناسبي از سرزندگي و نشاط دست يافته و استعدادهايش، بيشتر از ديگران شكوفا مي شود.

در مورد دوم بايد گفت، هر چه انسان رشد طبيعي خويش را طي كرده و به مراحل بلوغ فكري و عقلي نزديك شود، با چون و چراهاي بيشتري ظاهر مي شود. در اين مرحله اگر فرد نتواند براي آموزه هاي خود دلايل منطقي و عقلاني پيدا كند، تعلقش نسبت به آنها سست خواهد شد. در خصوص شيوه سوم )عاطفي) بايد گفت كه نخستين و برترين شيوه براي تربيت، بخصوص در سنين پايين، بهره جستن از عواطف است. در اين خصوص در تعاليم پيامبر اعظم(ص)، بحث محبت، به صورت خيلي وسيع و عميق، مطرح شده است. آن بزرگوار فرموده است كه: «الحب اساسي» يعني محبت، پايه و اساس من است. به عبارت ديگر مي توان گفت كه اساس شخصيت، سيره و مكتب آن حضرت بر محبت گذاشته شده است. دقيقاً از همين جهت است كه مقام معظم رهبري نيز، عامل پيشرفت در كسب خلقيات فاضله را محبت دانسته و مي فرمايند: محبت به خدا، محبت به پيامبر اعظم(ص)، محبت به راه ايشان، محبت به آموزگاران اخلاق يعني پيامبران و ائمه معصومين(ع)، عامل پيشرفت است. ايشان تأكيد دارند كه اين عشق است كه انسان را در اين راه به سرعت پيش مي برد.

 هر چند محبت را بهترين عامل تربيت معرفي كرديد، اما آيا بهتر نيست نسبت به اين كلمه، تبيين دقيق تري را داشته باشيم؟

 ببينيد، ما در فرهنگ فارسي، در مقابل كلمه محبت، دوست داشتن را قرار داده ايم. دوست داشتن و دوستي، كلمه اي كشدار است.اگر ما با كسي سلام و عليكي داشتيم، آن را دوستي مي دانيم. گاهي ممكن است مال و يا جان خود را نيز به بهاي دوستي، فداي كسي كنيم. صفت پيامبر اعظم(ص)، «حبيب ا...» است. آن چه به عنوان حب مي تواند عامل پيشرفت باشد، فوق دوستي و دوست داشتن است. آن شيفتگي و دلدادگي و به تعبير ما، عشق است.

در اين جا و در اين سطح است كه كلمه «حب» و « ود» هم معنا مي شوند. محبت در زمينه تربيت، از سه جهت موضوعيت پيدا مي كند. نخست اين كه در اساس خلقت، انسان جايگاه ويژه اي دارد. استعداد و يك توانايي روحي است كه اگر شكوفا شود، نيرو و قدرت زايدالوصفي در انسان ايجاد مي كند، او را به حركت درآورده و آنچه را با محاسبات عادي و مادي محال است، عملي مي سازد، ديگر اين كه اين محبت، چون وديعه اي الهي است؛ جهت آن كمال است. كمال انسان از خود گذشتن و ارزشها و خوبيها را جستن است و چون خداي متعال منبع و كمال خوبي هاست، موضوع و مطلوب فرد عاشق و شيفته مي شود. او شيفته خدا و اولياي خدا مي شود و وجود خويش را شفاف و منعكس كننده شخصيت محبوب مي كند. از جهت ديگر، محبت وسيله اي است براي ايجاد بهترين ارتباطات و آموزشهاي اخلاقي و انساني.

 شما بحث محبت را به عنوان اساس مكتب پيامبر اعظم(ص) مطرح كرديد. اين محبت، چگونه در رفتار رسول خدا(ص) و ياران ايشان، ظهور و بروز پيدا مي كرد؟

 محبت به عنوان بهترين شيوه جذب قلوب و ايجاد ارتباطات اجتماعي به عالي ترين شكل در سيره پيامبر اعظم(ص)، به چشم مي خورد. او شيفته پيروانش بود و پيروانش نيز شيفته او بودند. برخي از ياران حضرت، اگر يك روز او را نمي ديدند، بي تاب مي شدند. مردي روغن فروش آن قدر شيفته آن حضرت بود كه به قصد هر كاري از منزل خارج مي شد، مسير خود را طوري تنظيم مي كرد كه نخست پيامبر(ص) را ديده، ره توشه و نيرويي گرفته و به دنبال كار خود رود. روزي از بي تابي چندين بار به ديدار آن حضرت شتافت و پس از آن، چند روزي پيدايش نشد، وقتي مسلمانان همراه پيامبر(ص)، سراغش را گرفتند، فهميدند همان روز وفات كرده است. دكانهاي اطراف عرض كردند يا رسول ا...(ص) اين مرد امين و راستگو بود، ولي برخي عيبهاي اخلاقي داشت. حضرت فرمود: خدا او را بيامرزد. مرا آن چنان دوست داشت كه اگر برده فروش هم بود، خدا او را مي بخشيد.

در تاريخ داريم كه اساساَ كسي سخنان رسول ا...(ص) را نمي شنيد، مگر اين كه محبت او در دلش جاي مي گرفت و به او متمايل مي شد. ابوسفيان هنگام فتح مكه، وقتي شدت علاقه و محبت مسلمانها را نسبت به پيامبر(ص) ديد، نتوانست تحير و تعجب خود را مخفي نگهدارد و زبان به تمجيد گشود. اينها تنها نمونه هايي از اخلاق والاي آن حضرت بود؛ اخلاقي كه همگان را مجذوب خود ساخته بود.

 آنچه مهم است، تأسي به اين سيره ارزنده و نهادينه كردن آن در جامعه است. وظيفه اي كه بيشتر از سايران، برعهده اصحاب تربيت قرار دارد. در پايان براي مربيان و آموزگاران، محبت را چگونه به عنوان يك اصل تربيتي، توجيه مي كنيد؟

 اولين و شايد بهترين مسأله اين است كه آموزگاران و مربيان ما، شغل و كار خويش را با هيچ معيار مادي نسنجند. كار خويش را دوست داشته باشند و آنچه آنان را ترغيب به حضور در محيط تعليم و تربيت مي كند: عشق و ايمان به كار خود و اعتقاد به ارزشمندي آن باشد. قطعاً هر چه انگيزه هاي مادي و دنيوي در كار پررنگتر باشد، تأثيرگذاري و دلنشيني تعاليم، كمتر خواهد بود. برنامه هاي خويش را بر زمينه و بستري از محبت و عشق و علاقه به شاگردان خويش تنظيم كنند. البته اين موضوع، نيازمند آموزش و تجربه هم هست. زيرا اگر محبت درست به كار گرفته نشود، ممكن است آثار سوء داشته و سبب سستي و بي حسي دانش آموزان شود. اساساً نبايد از محبت، استفاده ابزاري صورت گيرد. نگاه ابزاري به مقوله محبت، نگاه شايسته و تأثيرگذاري نخواهد بود. بايد حقيقت روابط انساني در وجود آموزگار و دانش آموز، كشف شود. چنين محبتي است كه ارادت و تعهد متقابل ايجاد كرده و سبب تلاش و كوشش چند برابر خواهد شد. اگر كار چنين جهتي پيدا كرد، آن موقع خود محبت و عشق، اولين ماده درسي و درس تربيتي شده و نيز موجب تربيت انسانهاي عاشق خواهد شد. در اين صورت، عشق به حقيقت و محبت، به خوبيها و خوب ها و نيز مطلق خوبي ها كه هم ذات اقدس الهي است، وجود افراد را پرخواهد كرد. در پايان بحث لازم مي دانم به فرازي از دعاي حضرت سجاد(ع) در مناجات المحبين اشاره كنم كه مي فرمايد:

اي منتهاي آرزوي دوستان، از تو درخواست مي كنم دوستي تو را و دوستي دوست دارانت را و دوستي هر عملي كه مرا به مقام قرب تو نزديكتر كند. همچنين درخواست دارم كه خود را از هر چه غير توست بر من محبوب تر گرداني.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:13  توسط Abki Esfahani 

 

راز توفيق پيامبر(ص) در مديريت اجتماعي

 

از منظر قرآن، راز پيروزي رسول خدا(ص) در مديريت حكومتي و خانوادگي اش، مهرورزي و عشق به مردم بود. اگر اين شيوه كارآمد در مديريت رسول خدا(ص) نبود، هرگز توفيق رفع مشكلات و موانع طاقت فرسا را پيدا نمي كرد؛ به همين دليل خداوند فرمود:

«به موجب رحمتي كه خداوند به تو عنايت كرده بود براي آنان نرم شدي كه اگر تندخو و سخت دل بودي،

 همه از اطرافت پراكنده مي شدند؛ پس آنان را عفو كن و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنها مشورت كن.»

موارد زيادي در تاريخ صدر اسلام وجود دارد كه از اين حقيقت خبر مي دهد. دونمونه را مي خوانيم:

 

1- روز مهر و عطوفت

 در سال هشتم هجري كه رسول اعظم(ص) با اقتدار و پيروزي كامل به شهر مكه وارد شد، و آن را از دست كفار و مشركان خارج نمود، طرفداران جبهه باطل به ويژه كساني كه در مدت 20 سال گذشته، بدترين ستمها و جسارتها و دشمنيها را به پيامبر اكرم(ص) و ياران گرامي اش انجام داده بودند، در هاله اي از رعب و وحشت و ترس گرفتار شدند. آنان بهترين ياران، جوانان و عزيزان رسول خدا(ص) را به خاك و خون كشيده، بارها توطئه قتل پيامبر(ص) را در سر پرورانده و چندين بار به قصد ترور پيامبر(ص) وارد عمليات ناموفق شده بودند. آنان كساني بودند كه شبانه به منزل حضرت هجوم برده و مي خواستند او را قطعه قطعه كنند، اما هم اكنون بعد از فتح مكه در گردابي سخت گرفتار شده، به انتظار انتقام و واكنش متقابل پيامبر(ص) لحظه شماري مي كردند.»

رسول خدا(ص) با سخنان آرام بخش و ملاطفت آميز خود، دشمنان ديرينه خويش را آرامش داد. آن حضرت تمام گذشته هاي تلخ و دردآور را به بوته فراموشي سپرد و با قرائت آيه اي از قرآن، سايه مهر و عطوفت خويش را بر سر آن انسانهاي جاهل و نادان گسترد.

رسول خدا(ص) فرمود:

«امروز روز رحمت و محبت است.» و از تمام جنايات و گناهان آنان گذشت. آنگاه جمله معروفش را فرمود:

«به دنبال ادامه زندگي تان برويد كه همه شما آزاد شد گانيد. »

2- اعجاز محبت

 «مالك بن عوف نصري» از سرسخت ترين دشمنان پيامبر(ص) بود. او در سال هشتم هجري با تحريك قبيله هاي ثقيف و هوازن، آتش جنگ حنين را برافروخته و دولت نوپاي رسول خدا(ص) را گرفتار جنگي ديگر نمود؛ اما به فضل الهي لشكريان اسلام در آن جنگ پيروز شدند.

در اين پيروزي كه غنائم بسياري به اضافه شش هزار اسير جنگي از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالك بن عوف، عامل اصلي اين جنگ، از ترس جان خود به طائف پناهنده شد. اما وقتي در مورد پيامبر و انديشه هاي الهي، انساني او قدري فكر كرد؛ به ويژه كردار نيك و محبتهاي رسول خدا(ص) در مورد دشمنان و اسيران، او را شيفته پيامبر(ص) نمود؛ به همين جهت امان خواسته و به مدينه آمد و نزد رسول خدا(ص) مسلمان شد. پيامبر(ص) نيز از روي مهر و محبت، از گناه و خطاي او گذشت. مالك بن عوف در اثر اين همه محبت نبوي(ص) چنان مشتاق حضرت رسول اكرم(ص) گرديد كه از نفوذ خود در منطقه طائف بهره گرفته و تمام هستي خود را در راه گسترش اسلام به كار گرفت.

در سيره تبليغي پيامبر(ص)، مهر و محبت كارآمدترين شيوه شمرده مي شود و اين شيوه در مورد محرومان فرهنگي و مادي بيشتر از ساير آحاد جامعه اعمال مي شد.

 

 

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:6  توسط Abki Esfahani 

 

فرهنگ مهرورزانه پيامبر اعظم (ص)

 

تنها راهكار عملي رفع بحران خشونت، جنگ و ترور در جهان

 

سراسر زندگي پيامبر اعظم (ص)سرشار از آموزه‌هاي مهرورزانه براي جهانيان است.جهان معاصر نيازمند مولفه‌هاي مهرورزي فرهنگ نبوي است

سرتاسر زندگي پيامبر اعظم (ص)سرشار است از مهرورزي، محبت و نيكي و زندگي مهرورزانه پيامبر (ص) براي همه جهانيان آموزنده و پسنديده است و رفتار آن حضرت چه پيش و چه پس از رسالت حكايت از عطوفت، مهرورزي مدارا و خشيت است.در تاريخ موردي نداريم كه پيامبر خدا (ص) در ندگي شخصي و اجتماعي خود با خشونت با مردم رفتار كرده باشد چه مسلمان و چه غيرمسلمان.

نياز امروز انسان معاصر و جهان معاصر براي بيرون رفتن از بحران و مشكلات فراوان، تمسك به الگوي مهرورزانه پيامبر به عنوان راهكار عملي رفع بحران خشونت، جنگ و ترور در جهان است.

قرآن فلسفه وجودي و هدف بعثت و راه و رسم زندگي پيامبر اسلام را در راستاي رحمت براي عالميان، محبت به ديگران و حركت مهرورزانه مي‌داند.رسولي كه به تعبير قرآن از ميان مردم براي آنها فرستاده شد و مصر بر هدايت انسانها و رئوف و مهربان نسبت به مومنين مي‌باشد.او شريك غم انسانها و همراه رنجها، دردها و مشكلات انسانهاست. دين اسلام دو بعد جاذبه و دافعه را در خود دارد. به عبارت ديگر هم شريعت دارد و هم اخلاق و همين اخلاق همراه با شريعت است كه باعث پيروزي پيامبراعظم (ص)، دوام حكومتها، سعادت، امنيت وآرامش و معنابخشيدن به زندگي بشر مي‌شود.

خداوند در سوره‌ها و آيات قرآن كريم، پيامبر را اسوه حسنه و مايه رحمت انسانها مي‌داند كه وجود او عذاب الهي را از مردم دور مي‌كند و در جاي ديگري از قرآن وجود پيامبر اعظم (ص) را مايه تطهير انسانها و امت مي‌داند و به پيامبر دستور مي‌دهد كه براي مردم درود بفرستد زيرا كه درود پيامبر ما به آرامش مردم است.

پيامبر اعظم (ص)بزرگترين نعمتي است كه خداوند بر ما منت گذاشته و رسول رحمت مهرورزي را براي انسانها فرستاده است.پيامبر اسلام، رسول مهرورزي و محبت است و در اكثر اوقاتي كه عرصه بر پيامبر تنگ مي‌شد و مشركان قريش به آزار و اذيت پيامبر و شكنجه ياران آن حضرت مي‌پرداختند.رفتار پيامبر در مقابل اين همه آزار و نفرين، چيزي جز دعا به درگاه خداوند نبود.پيامبر اولين اقدامي كه به هنگام هجرت به مدينه انجام داد پي‌ريزي حركت‌هاي مهرورزانه‌اي بود كه با قبايل متعدد از جمله يهوديان، و يا مذاهب و اقوام مختلف پيمان هميراي بست.در ميان مسلمانان نيز پيمان برادري و اخوت منعقد كرد و يكي از مولفه‌هاي مهرورزي پيامبر همين پيمان اخوت بين مردم بود.يكي ديگر از اثرات مهرورزي پيامبر در هنگام بنا نهادن مسجد‌النبي برپايي صفه و گردآ‌وري ايتام و مردم بي‌بضاعت بود.

هنگام فتح مكه با وجود خاطره دشمني‌هاي فراوان قريش، شكنجه، آزار و اذيت، جنگهاي پي در پي و محاصره اقتصادي، شهادت حمزه، عموي پيامبر و ياران آن حضرت، کينه‌توزي‌هاي فراوان با پيامبر، رسول مكرم اسلام با مهرورزي و بدون خشونت وارد مكه شد و اجازه تعرض به هيچ‌كس را نداد و دستور داد تا با همه به مهر و محبت برخورد شود.

جايگاه مهرورزي در جهان معاصر، بررسي مولفه‌هاي مهرورزي پيامبر و درسهاي آن براي انسان معاصر، بررسي هجمه‌ها و تهاجم‌هاي ناروا و متضاد با نقش مهرورزانه پيامبر، منابع سيره مهرورزانه پيامبر، چگونگي معرفي سيره مهرورزانه پيامبر در قران، علل جمله به پيامبر اسلام از جمله سوالاتي هستند كه پژوهشگران كشور مي‌توانند در سال پيامبر بر روي آنها پژوهشهاي ارزشمندي انجام دهند.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 20:2  توسط Abki Esfahani 

 

اخوت و برادري در اسلام

  از امتيازات اسلام آن است كه اصلاحات را از ريشه شروع مي كند. مثلاً مي فرمايد: «ان العزة لله جميعاً») تمام عزت براي خداست)، چرا به خاطر كسب عزت، به سراغ اين و آن مي رويد؟ يا مي فرمايد: «ان القوة لله جميعاً» تمام قدرتها از اوست، چرا هر ساعتي دور يك نفر مي چرخيد!؟ در اين آيه نيز مي فرمايد: همه مؤمنين با يكديگر برادرند.

بعد مي فرمايد: اكنون كه همه برادر هستيد، قهر و جدال چرا؟ همه با هم دوست باشيد. بنابراين براي

اصلاح رفتار فرد و جامعه، بايد مبناي فكري و اعتقادي آنان را اصلاح كرد.

طرح برادري و اخوت و بكارگيري اين واژه، از ابتكارات اسلام است. در صدر اسلام پيامبر(ص) به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادري بسته است، حضرت نيز ميان اصحابش عقد اخوت بست و هركس با كسي برادر شد

عثمان با عبدالرحمن، سلمان با ابوذر، مصعب با ابو ايوب انصاري، حمزه با زيدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طيار با معاذبن جبل، مقداد با عمار، ام سلمه با صفيه و شخص پيامبر(ص) هم با علي(ع) عقد اخوت بستند.

در جنگ احد، پيامبر اكرم(ص) دستور داد دو نفر از شهدا، به نامهاي عبدا... بن عمر و عمربن جموح را كه ميانشان برادري برقرار شده بود، در يك قبر دفن كنند.

برادري نسبي، روزي گسسته خواهد شد، «فلا انساب بينهم»

ولي برادري ديني حتي در قيامت پايدار است. «اخواناً علي سرر متقابلين»

رابطه اخوت، اختصاص به مردان ندارد، بلكه اين تعبير در مورد زنان نيز بكار رفته است.«وان كانوا اخوة رجالاً و نساءً»

دوستي و برادري بايد تنها براي خدا باشد. اگر كسي با ديگري به خاطر دنيا دوست شود، به آنچه انتظار دارد، نمي رسد و در قيامت نيز دشمن يكديگر مي شوند.

 قرآن مي فرمايد: در قيامت، دوستان با هم دشمن مي گردند جز متقين. «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين»

آنچه مهمتر از گرفتن برادر است، حفظ برادري است. در روايات از كساني كه برادران ديني خود را رها مي كنند، به شدت انتقاد شده و سفارش شده است كه اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صل من قطعك»

امام صادق(ع) فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك بدن كه اگر بخشي از آن بيمار گردد، همه بدن ناراحت است.

پي نوشت ها:

سوره يونس، آيه 65               --------          سوره بقره، آيه 165 

بحارالانوار، ج 38، ص 335     -------          شرح ابن ابي الحديد، ج 14، ص 214

سوره مؤمنون، آيه 101           -------          سوره حجر، آيه 47

سوره نساء، آيه 176              -------          بحارالانوار، ج 74، ص 167

سوره زخرف، آيه 67              -------          بحارالانوار، ج 78، ص 71

كافي، ج 2، ص 133

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 19:54  توسط Abki Esfahani 

 

بازتاب محبت و رحمت پيامبر(ص(

 

رسول خدا(ص) با نيروي خدادادي مهرورزي، آن چنان افراد را اصلاح كرده، به مقامات عاليه انساني مي رسانيد كه آنان از هستي خود در راه تحقق اهداف آسماني رسول خدا(ص) گذشته و به اطاعت محض از آن گرامي مي پرداختند. نمونه هايي از اين ياران عاشق را معرفي مي كنيم:

1- «ابوذر» يكي از تشنگان محبت پيامبر(ص) بود. عشق رسول خدا در جان و دلش آنچنان آتشي شعله ور نموده بود كه همه چيزش را فداي پيامبر مي كرد.

در غزوه تبوك، ابوذر خسته و تشنه از راه رسيد و پيامبر(ص) فرمود: به او آب دهيد كه خيلي تشنه است. ابوذر گفت: آب همراه دارم. حضرت فرمود: با وجود آن، تشنه كامي؟ گفت: وقتي آب را چشيدم، با خود گفتم هرگز پيش از دوستم و محبوبم رسول خدا(ص)- كه تشنه است-از اين آب نخواهم نوشيد.

پيامبر در حالي كه از عشق و صفاي ابوذر لذت مي برد، فرمود: «خدا ابوذر را رحمت كند، تنها مي رود و تنها مي ميرد و تنها برانگيخته مي شود. »

عشق و علاقه به پيامبر(ص) آنچنان در وجود ياران مخلص اش نفوذ كرده بود كه تمام مشكلات و موانع ر.ا به جان خريده و ذره اي از محبت شان كم نمي شد.

2- «بلال بن رباح حبشي» يكي ديگر از محبت يافتگان مكتب نبوي است. او در اثر علاقه به پيامبر(ص) به درجه اي رسيده بود كه شديدترين شكنجه هاي طاقت فرسا را با آغوش باز مي پذيرفت و نداي ملكوتي توحيد را در فضاي ستم زده و خفقان آلود حجاز طنين انداز مي كرد.

استاد مطهري به نقل از ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد:

كسي سخن او (رسول خدا(ص)) را نمي شنيد، مگر اين كه محبت او در دلش جاي مي گرفت و به او متمايل مي شد. لذا قريش مسلمانان را در دوران مكه «صباة»(شيفتگان و دلباختگان) مي ناميدند و مي گفتند: سخنانش جادو است و بيش از شراب مست كننده است. فرزندان خويش را از نشستن با او نهي مي كردند كه مبادا با سخنان و قيافه گيراي خود، آنها را جذب كند. هرگاه پيامبر در كنار كعبه در حجر اسماعيل مي نشست و با آواز بلند قرآن مي خواند و يا خدا را ياد مي كرد، انگشتهاي خويش را در گوشهايشان فرو مي كردند كه نشنوند، مبادا تحت تأثير جادوي سخنان او قرار گيرند و مجذوب او گردند. جامه هاي خويش بر سر مي كشيدند و چهره خويش را مي پوشاندند كه سيماي جذاب او، آنها را نگيرد. به همين جهت اكثر مردم به مجرد شنيدن سخنش و ديدن قيافه و منظره اش و چشيدن حلاوت الفاظش به اسلام ايمان مي آوردند. غالب ياران رسول خدا به آن حضرت سخت عشق مي ورزيدند و با مركب عشق بود كه اين همه راه را در زماني كوتاه پيمودند و در اندك مدتي جامعه خويش را دگرگون ساختند.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 19:22  توسط Abki Esfahani 

بحر در سبو

 

قال رسول ا...(ص):

{لا يضَع ا... الرَحْمَةَ }لا عَلي رَحيمٍ.

« رحمت خدا جز افراد مهربان را در بر نمي گيرد.»

 

در جنگ خيبر سپاه اسلام پيروز شد و برخي نيز به اسارت درآمدند. در ميان اسيران، صفيه دختر حي بن اخطب معروف ترين دانشمند يهود نيز ديده مي شد. بلال حبشي كه مراقبت از اسرا را به عهده داشت، صفيه و زني از همراهان او را از كنار كشته هايشان عبور داده، نزد پيامبر(ص) آورد. هنگامي كه پيامبر(ص) چهره خراشيده آن زنها را ديد، علت را پرسيد و آنان توضيح دادند. پيامبر(ص) از اينكه بلال مراعات آن دو زن را نكرده و از كنار كشته هايشان آورده است، ناراحت شده، به بلال فرمود: «اي بلال !آيا مهر و محبت از دل تو زدوده شده كه دو زن را از كنار كشته هاي مردانشان عبور مي دهي!» (1)

اين حركت مهرجويانه پيامبر(ص) موجب شد كه آنان با آنكه از پيامبر(ص) و لشكريانش ضربه ديده و شكست خورده بودند، كينه به دل نگيرند و از پيروان راستين آن حضرت گردند.

1- بحار الانوار، ج 21، ص 5.

+ نوشته شده در  86/01/16ساعت 19:21  توسط Abki Esfahani 
         چند کتاب پيرامون مهرورزی و محبت خدمتتان معرفی ميگردد.

رديف

 نام کتاب

 نام مولف

۱

 راه محبت 

کيومرث فلاحی نژاد 

۲

 محبت امام عصر(عج(

حسين حسين 

۳

آئينه محبت با کودکان ... 

حيد تهرانی 

۴

فلسفه شهادت يا رمز محبت 

محمد هادی شيخ الاسلامی 

۵

آئين مهرورزی 

محمد رضا کاشفی 

۶

معجزه محبت 

حسين حسينی 

۷

تصوير محبت 

مير شمس الدين فقير 

۸

راز محبت 

معصومه طالبان 

۹

 بازبان محبت

محمد رضا اصلانی 

۱۰

در بهار محبت

علاء الدين حجازی

۱۱

شهيد محبت

حسين باقری

۱۲

حماسيات راز محبت

حسين باقري

۱۳

گستره محبت

 نسرين قيصری

 

  

معرفی کتاب:              آيين مهرورزى

عشق و محبت از آن واژه‏هاى مقدس است كه گاه با پيرايه‏هاى عشق بشرى، از آن اوج ملكوتى و آسمانى به حضيض نشسته است:

عشق‏هايى كز پى رنگى بود

عشق نبود عاقبت ننگى بود

 

محبت در ذره ذره كاينات موج مى‏زند و انسان - كه جزئى از اين هستى است - اسير و تشنه محبت است. روان‏شناسان برخوردارى از محبت را از اصيل‏ترين و اساسى‏ترين نيازهاى روانى انسان‏ها مى‏دانند. البته پرورش محبت و به فعل در آوردن آن محتاج دانش و كوشش است.

«آيين مهرورزى» كتابى است كه به جنبه‏هاى مختلف محبت و مهر مى‏پردازد. مباحث كتاب بدين قرار است:

فصل اول، تئورى محبت فصل دوم، محبت فصل سوم، محبت به خداوند سبحان فصل چهارم، محبت به حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت‏عليهم السلام فصل پنجم، محبت به دوست فصل ششم، محبت به همسر فصل هفتم، محبت به فرزند فصل هشتم، محبت به پدر و مادر فصل نهم، محبت استاد به شاگرد.

 

كاشفى، محمدرضا، چاپ چهارم، 1383، وزيرى، شوميز، 296ص، 25000ريال.

 

 

 

+ نوشته شده در  86/01/15ساعت 19:18  توسط Abki Esfahani  |