|
هر گاه مهر به شما اشاره می کند, دنبالش بروید. حتی اگر گذرگاهش سخت و نا هموار است. و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد, اطاعت کنید. حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند. و اگر با شما سخن گفت, او را باور کنید. گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران میکند. ……. زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند , شما را به صلیب می کشد. و هنگامی که شما را می پرورد, شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند. و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگیتان می رود, سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزد, نوازش میکند. همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و آن را در آرامش شب تکان می دهد. ................ چون دسته های درو شده گندم , شما را در آغوش می گیرد. و شما را می کوبد تا عریان شوید. و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید. و می ساید تا مثل برف سفید شوید. و می ورزد تا نرم شوید. آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد. تا نان مقدس شوید, بر خوان مقدس خداوند. ............ مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بر دارید. آنگاه بهتر است که برهنگی خود را بپوشانید و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید , جایی که میخندید ولی نه تمام خنده را و میگریید,ولی نه تمام اشک را. تمام این کارها را محبت میکند تا رازهای قلب خود را درک کنید وبا این ادراک جزیی از دل زندگی شوید.
+ نوشته شده در 86/01/18ساعت 20:6  توسط Abki Esfahani
جايگاه محبت در دين
گرچه استفاده از قدرت، مىتواند ما را به هدف برساند، ولى بهرهگيرىاز «محبت» و «عشق» و ايجاد جاذبه و كشش قلبى، اهرمى قوىتر است وانگيزههاى ماندگارترى ايجاد مىكند. در روايات نيز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بيم است.» نوع رابطه ما با اهل بيتعليهم السلام، بر چه مبنايى است و بر چه مبنايى بايدباشد؟ آيا مثل رابطه ملت و حاكم و مردم و رهبر است؟ يا رابطه علمى ميان شاگرد و استاد؟ يا رابطه «محبت» و «مودت» و پيوند قلبى و درونى است، كه همكارسازتر، و هم بادوامتر و ريشهدارتر است؟ خللپذير بود هر بنا كه مىبينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل است قرآن كريم روى اين رابطه تاكيد دارد و «مودت اهل بيتعليهم السلام» را اجررسالت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى مىكند: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمىخواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزديكانم. در روايات متعددى «مودة فى القربى» به محبت و مودت اهل بيت وخاندان پيامبر تفسير شده است. بالاترين محبت هم محبتى است كه خدابه آن سفارش كرده باشد و صاحبان اين محبت را نيز دوستبدارد. در روايات هم، مودت و ولايت، به عنوان يك «فرض الهى» و ملاكقبول اعمال و عبادات به حساب آمده است. تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت، مهر و امضاى قبول است ديانتبى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد اهل سنت هم طبق احاديثشان اين نكته را قبول دارند و در شعرشافعى چنين آمده است: يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له اى خاندان پيامبر خدا! حب شما فريضهاى استخدايى كه خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همين بس كه هر كس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نيست و نماز ندارد. از آنجا كه اين پيوند درونى، هم بيمه كننده دوستدار اهل بيت در مقابلانحرافها و لغزشهاست، هم هدايتگر امتبه سرچشمه زلال دين است،رسول خداصلى الله عليه وآله فرموده است كه مردم را دوستدار اهل بيتبار آوريد و برمبناى اين محبت، تربيت كنيد: «ادبوا اولادكم على حبى و حب اهل بيتى والقرآن». فرزندانتان را با محبت من و محبتخاندان من و محبت قرآن تربيت وتاديب كنيد. امام صادقعليه السلام نيز فرموده است: «رحم الله عبدا حببنا الى الناس ولم يبغضنا اليهم». خدا رحمت كند كسى را كه ما را محبوب مردم سازد و ما را در نظر مردممبغوض و منفور نسازد. نيز از سخنان آن حضرت در توصيه به شيعه است: «احبونا الى الناس و لا تبغضونا اليهم، جروا الينا كل مودةوادفعوا عنا كل قبيح». ما را در نظر مردم محبوب سازيد و در نظرشان ما را منفور نگردانيد، هرمودت و دوستى را به طرف ما بكشيد و هر زشتى را از ما دور سازيد. هر چه محبت و دلباختگى و ارتباط قلبى بيشتر باشد، تبعيت وهمرنگى وهمراهى و همدلى هم بيشتر خواهد شد.نقش عشق و محبت در ايجاد همسانى و همفكرى و همراهى و هم سويى بسيار عظيم است ومردم پيوسته از چهرههاى محبوبشان الگو و سرمشق مىگيرند. ايمانعاطفى به رهبرى حتى در اطاعتسياسى و اجتماعى هم تاثير مىگذارد و زمينهساز تبعيتى عاشقانه مىشود، نه صرفا تشكيلاتى و رسمى. از اين رو، ارتباط شيعه با اهل بيت را علاوه بر جنبه هاى اعتقادى برمبناى علمى و احاديث و منابع دينى، بايد عاطفى و روحى و احساسى قرارداد و«آگاهى عقلى»را با «عاطفه قلبى»در هم آميخت و عقل و عشق رابا هم پيوند زد.همچنانكه در آموزش هم، اگر معلم، بيش از رابطه علمى،رابطه قلبى و زمزمه محبت و مودت باشد «جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را»، در ارتباطهاى ولايى با ائمه نيز دل، قلمرو فرمانروايى آنانمىگردد. در اين صورت، ميان «شناخت»،«عشق» و «پيروى»، رابطهاىمستحكم پديد مىآيد و «معرفت»، محبت مىآورد و محبت، «ولايت وتبعيت». در حديثى رسول اكرمصلى الله عليه وآله به اين سه عنصر و نقش آن در سعادت انسان اشاره فرموده است: «معرفة آل محمد برائة منالنار و حب آل محمد جواز علىالصراط والولاية لآل محمد امان من العذاب». معرفت و شناخت آل محمد، برائت و نجات از دوزخ است و «محبت» آلمحمد، جواز عبور از صراط است و «ولايت» نسبتبه آل محمد، امان ازعذاب است. اين رابطه را مىتوان چنين ترسيم كرد: معرفت محبت اطاعت. در حديث امام صادقعليه السلام نيز آمده است: «الحب فرع المعرفة». محبت، فرع و شاخه شناخت است. در سيره پيامبر اكرم نيز آمده است كه هر كس با او از روى معرفت وشناخت، رفاقت و نشست و برخاست مىكرد، محبت او در دلش مىافتاد. اين نشاندهنده تاثير معرفت در پيدايش محبت است. ايجاد محبت و عشق را بايد از مراحل ساده و بسيط و عاطفى شروعكرد و در مراحل بعدى با بصيرت و ناختبيشتر، آن را تعميق داد، تا آنجاكه «حب»، جزء سرشت انسان گردد و «محبت اهل بيت»، جزء دين يكمسلمان و شيعه درآيد، امام صادقعليه السلام فرمود: «هل الدين الاالحب»؟ آيا دين جز محبت است؟ و امام باقرعليه السلام فرمود: «الدين هوالحب والحب هوالدين». دين همان محبت است و محبت همان دين است. روشن است كه محبت راستين به عمل و تبعيت هم مىانجامد و ازعصيان و تخلف دور مىسازد. براى اين كار، بايد زمينههاى روحى و آمادگىهاى قبلى افراد را در نظرگرفت، وگرنه محبت اهل بيتبه دلهاى غير مستعد و غير آماده نمىچسبد،آنچنان كه كاشى به ديوار كاهگلى نمىچسبد. گاهى هم بايدموانع را زدود، همچنانكه در لحيمكارى، ابتدا با سنباده و مواد ديگر، چربيها، آلودگيها و جرمها را از محل مىزدايند، تا لحيم، بچسبد و جوشبخورد.
+ نوشته شده در 86/01/16ساعت 20:28  توسط Abki Esfahani
راههاى ايجاد محبت
نشناخته را محرم هر راز مكن قفل دل خود بر همه كس باز مكن در قلك دل براى آينده خويش جز عشق خدا و دين پسانداز مكن 1 - دوران پيش از كودكى
آنچه در ساختن شخصيتيك انسان مؤثر است، خيلى پيشتر ازمدرسه و جامعه آغاز مىشود و به مساله تغذيه، شير مادر، روحيات والدين،شرايط ايام باردارى، انعقاد نطفه و... هم مربوط مىشود و موضوع وراثتنيز، در جاى خود مهم است. اهل معرفت و انسانهاى دقيق و ارزشى، در به وجود آوردن نسلى پاك،نجيب، باايمان و اهل صلاح و فلاح، به اين نكات و ريزهكاريها هم توجهمىكنند. در زندگینامه بسيارى از بزرگان دين يا شهيدان اسلام مىخوانيم ومىشنويم كه مادرانشان آنان را با وضو شير داده اند، ايام باردارى وشيردادن، مواظب حالات روحى خود، غذاى حلالى كه مىخوردهاند، مجالسى كه شركت مىكردهاند، كتابهايى كه مىخواندهاند و... بودهاند. اينمراقبتها در روحيه و خصلتهاى كودك تاثير مىگذارد. اينكه مادر در ايامباردارى يا هنگام شير دادن، چه صداها و نوارهايى بشنود (ترانه يا تلاوتقرآن يا نوحه و مداحى و...)و چه تصاوير و فيلمهايى ببيند، در چه جلساتى شركت كند، باچه كسانى معاشرت داشته باشد، در تكوين شخصيت معنوى فرزند بىاثر نيست. برخى از سفره امام حسينعليه السلام و اطعام ايامعاشورا و غذاهاى نذرى، به قصد تبرك استفاده مىكنند. اين ايمانها وعقيدهها به نوزادهم منتقل مىشود. آنچه در آداب و سنن اسلامى در مورد كودكان و نوزادان است (از قبيل:از خداوند فرزند صالح خواستن، دايه صالح گرفتن براى شير دادن، توجه بهانتقال اخلاق دايه به فرزند، كام نوزاد را با آب فرات و تربت كربلا برداشتن، هنگام تولد و نامگذارى در گوش او اذان و اقامه گفتن، نام نيك بر او نهادن،از نام ائمه بر فرزندان گذاشتن، ياد دادن قرآن و حديث اهل بيتبهفرزندان و آموختن نماز و واداشتن به روزه و...)همه نشان دهنده تاثيراينگونه امور در خلق و خوى كودكان است. از علىعليه السلام روايت است كه فرمود: من از خداى خود فرزندانى زيباروى وخوش قامت نطلبيدم، بلكه از پروردگارم خواستم فرزندانى به من عطا كندكه مطيع خدا و خائف از او باشند، تا هر گاه به آنان مىنگرم كه مطيعخدايند، چشمانم روشن گردد. امام سجاد(ع) نيز در دعاى مخصوص فرزندان، بيشتر نكتههاىمعنوى و دينى و اخلاقى و صلاح و فلاح و تقوا و بصيرت و اطاعت خدا ومحبت اولياى الهى و دشمنى با دشمنان خدا مىطلبد: «و اجعلهم ابرارا اتقياء بصراء سامعين مطيعين لك ولاوليائكمحبين مناصحين و لجميع اعداءك معاندين و مبغضين». پس دوران كودكى، فصل تربيت دينى و تربيت ولايى كودكان است ومحبت اهل بيت هم يكى از شاخههاى همين «تربيت دينى» است. من غم و مهر حسين، با شير از مادر گرفتم روز اول كامدم، دستور تا آخر گرفتم بر مشام جان زدم يك قطره از بوى حسينى سبقت از مشك و گلاب و نافه و عنبر گرفتم حضور ما در جلسات حسينى و اشك ريختن در سوگ اباعبداللهعليه السلام وشنيدن حرف و حديث امامان و اهل بيت، در روح كودكى كه در رحم يا درآغوش دارد، تاثيرگذار است. «...در حسينيه دلمان، مرغهاى محبتسينه مىزنند و اشكهاى يتيمدر خرابه چشم، بيقرارى مىكنند. سينه ما تكيهاى قديمى است،سياهپوش با كتيبه درد و داغ. درب آن با كليد «يا حسين» باز مىشود وزمين آن با اشك و مژگان، آب و جارو مىشود. ما دلهاى شكسته خود را وقف اباعبداللهعليه السلام كردهايم و اشك خود را نذركربلا، و اين «وقفنامه» به امضاى حسينعليه السلام رسيده است. اين است كهزيارت، ترجيع بند ايام سال ماست. صبحها وقتى سفره دعا و عزا گشوده مىشود، دل روحمان گرسنهعاطفه و تشنه عشق مىشود. ابتدا چند مشت «آب بيدارى» به صورتجان مىزنيم، تا «خواب غفلت» را بشكنيم. زيارتنامه را كه مىبينيم،چشممان آب مىافتد. «السلام عليك» را كه مىشنويم، بوى خوش كربلابه مشاممان مىرسد. تودههاى بغض در گلويمان متراكم مىگردد و هواىدلماى ابرى مىشود و آسمان ديدگانمان بارانى. سر سفره ذكر مصيبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهاى «ياحسين»کرده و نمكدان چشممان دانه دانه اشك بر صورتمانمىپاشد. به دهان كه مىرسد، قند و نمك در كاممان مىآميزد و اينمحلول شور و شيرين، درمان عشق ماست و نمكگير سفره حسينعليه السلاممىشويم. اين است كه تا آخر عمر، دست و دل از حسين(ع) بر نمىداريم.آنگاه جرعه جرعه زيارت عاشورا مىنوشيم و سر سفره توسل، «ولايت» رالقمه لقمه در دهان كودكانمان مىگذاريم. غذاى ما از عطاى حسين(ع) است.الحمدلله در اين خشكسالى دلو قحطى عشق، نم نم باران اشك، غنيمتى است كه رواق آينه كارى شدهچشمان ما را شستشو مىدهد. خدايا ما را به چشمه كربلا و نهر علقمهتشنهتر كن و معماراشك را براى آبادى دلهايمان بفرست. امروز بر سردر دلهاى ما پرچمى نصب شده كه بر آن نوشته است:«السلام عليك يا اباعبدالله». ريشههاى حب اهل بيت، در دوران خردسالى و شيرخوارگى نيرومىگيرد و در جوانى و بزرگسالى ميوه و برگ و بار مىدهد. آرى... به جام جان نريخت مهر ديگرى از آن دمى كه دل شد آشناى تو اين مرحله، به مراقبتها و رفتارهاى والدين در دوران شيرخوارگى ونوزادى فرزندان مربوط مىشود. اما...اينك ماييم و كودكان و نوجوانان موجود در جامعه و ضرورت واهميت تربيت ولايى و دينى آنان. در اينكه چگونه مىتوان جوانان و نوجوانان را«محب آل محمد»ودوستدار اهلبيت(ع)بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از اينراهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، يعنى طرح موضوعات و مباحثى كه نتيجه آن ايجاد كشش و جذبه نسبت به خاندان پيامبر است.عمدتا بيان فضايل و مناقب و مقامات و شرح حال و سيره اولياء الهى،حتى ذكر شمايل و اوصاف ظاهرى آنان، از اين بخش است.بعضى حتى از راه تصاوير وعكسهاى منسوب به پيامبر و امامان، به آنان علاقه پيدا مىكنند و تصوير،گذرگاه و معبرى براى ورود به دنياى زيبا و دوستداشتنى اولياى دينمىشود. برخى هم جنبه عملى و كاربردى است، يعنى اجراى برنامهها ياتوجه به نكات اجرايى و كاربردى كه نتيجه آن جاى گرفتن محبتاهلبيتعليهم السلام در دل كودكان و جوانان است و اين كار، عمدتا از سوى پدرانو مادران، اولياء و مربيان، برنامهسازان، مسؤولان فرهنگى و تربيتى كشورو چهرههاى مورد توجه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است. اينك برخى از اين راهها و شيوهها برشمرده مىشود: 2- پيوند با آب فرات و خاك كربلا
استفاده از نمادها و سمبلهايى كه به نوعى ارتباط با اهل بيت دارد، اينرابطه را تقويت مىسازد. «عاشورا» برجستهترين مظهر خط ولايت نسبتبه اين خاندان است. «شهادت» و «عطش» نيز دو جلوه مهم عاشوراست. «آب فرات» يادآور تشنگى امام و اهل بيت او و وفاى عباسعليه السلام است و«تربت» سيدالشهدا، خاك آميخته به خون «ثارالله» است و اين دو،فرهنگ عاشورا و حب اهل بيت را با خود دارند. در تعاليم شيعه، از سنتهاى مؤكد مذهبى، برداشتن كام نوزاد هنگامتولد، با تربتسيدالشهدا و آب فرات ستيعنى اندكى از اين يا آن، به كامنوزاد ماليدن، يا در دهان او چكاندن. اين كار، هم پيوند دادن نوزادان از همان بدو تولد با اين خاندان وعاشوراست، هم نشان عشق والدين به ايجاد اين رابطه است، هم تاثيرطبيعى اين «آب و خاك» در سرشت و طينت و خلق و خوى فرزندان است.همچنان كه طبق احاديثبسيار، خداوند در تربتسيدالشهدا «شفا» وخاصيت درمانى قرار داده است، اثر ايجاد محبت و امنيت هم در اينتربت و آن آب نهاده است. پس، از راههاى عملى، يكى هم عمل به اينسنت دينى است. اثر ايجاد محبت در روايات مربوط به آن هم بيان شدهاست. امام صادقعليه السلام فرمود: «حنكوا اولادكم بماء الفرات». كام نوزادان خود را با آب فرات برداريد. امام صادقعليه السلام به سليمان بن هارون بجلى فرمود: «ما اظن احدا يحنك بماء الفرات الا احبنا اهل البيت». گمان نمىكنم كه كسى با آب فرات، كام نوزاد را بردارد مگر آنكه ماخاندان را دوستبدارد. آن حضرت، فرات را نهرى بهشتى مىداند كه به خدا ايمان آورده استو روزى يك قطره از بهشت در آن مىچكد. و نيز فرمود: «من شرب من ماء الفرات وحنك به فهو محبنا اهل البيت». هر كس از آب فرات بنوشد، يا كام كودك را با آن بردارد، يقينا دوستدار ماخاندان خواهد بود. على(ع) فرمود: «ان اهل الكوفة لو حنكوا اولادهم بماء الفرات لكانوا شيعةلنا». اگر كوفيان، اولاد خودرا باآبفرات، كام برداشته بودند، شيعه ما مىشدند. امام صادقعليه السلام فرمود: «ما احد يشرب من ماء الفرات و يحنك به اذا اولد الا احبنا،لان الفرات نهر مؤمن». هيچ كسى نيست كه از آب فرات بنوشد، يا وقتى فرزند آورد، كام او را باآب فرات بردارد، مگر آنكه دوستدار ما شود، چرا كه فرات، نهرىمؤمن است. آن حضرت، در مورد كام برداشتن نوزادان با تربتسيدالشهدا هنگامتولد، چنين دستور داده است: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين، فانها امان». فرزندان خود را با تربتحسينعليه السلام كام برگيريد، چرا كه مايه ايمنىاست. البته در روايات، تاكيد شده است كه اين بهرهگيرى درمانى از تربت،وقتى است كه انسان به اين نكته باور داشته باشد كه خداوند در تربت آنحضرت، اين نفع و خير را قرار داده است. سنت آميختن آب يا شربتبه تربتسيدالشهدا و نوشيدن و نوشاندنآن به ديگران جهت درمان، زمان ائمه هم رواج داشته است. (44) امروز نيزميان معتقدان و شيفتگان اين مكتب، رايج است. 3- استفاده از علاقه به محبوبيت
هر كس دوست دارد مورد علاقه و محبت ديگران باشد و مورد توجهقرار گيرد. در جذب افراد، اظهار علاقه خيلى مؤثر است، بخصوص آنطرفى كه انسان مورد علاقه او باشد اگر شخصيتى معروف، مهم و معتبرباشد، مورد رغبت بيشترى است.تا چه رسد به اينكه آن طرف، خدا و حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) باشند. بايد چنين القا كرد كه رشتهمحبت و علقه ولايى با اهلبيت(ع) موجب مىشود انسان محبوب خدا ورسول خدا صلى الله عليه وآله گردد و چه موهبتى بالاتر از اين؟ طرح اين مساله كهائمهعليهم السلام دوستدارانشان را دوست دارند، ايجاد محبت مىكند. روايت دراين زمينه بسيار است، از جمله اين حديث: كسى به محضر امام على(ع) رسيد و گفت:السلام عليك يااميرالمؤمنين و رحمةالله و بركاته، كيف اصبحت؟ سلام (و رحمت وبركات خدا) بر تو اى امير مؤمنان. چگونه صبح كردى و چگونهاى؟ حضرت سر بلند كرد و پاسخ سلامش را گفت و فرمود: «اصبحت محبا لمحبنا و مبغضا لمن يبغضنا» صبح كردم، در حالى كه دوستدار دوستدارمان هستم و دشمن كسى كه باما دشمنى دارد. طرح مساله حب متقابل و رضايت طرفينى ميان خدا و بنده ياپيامبرصلى الله عليه وآله و امت، كارساز است. قرآن هم نمونههايى دارد، همچون:«رضى الله عنهم و رضواعنه»، «فسوف ياتى الله بقوم يحبهم ويحبونه». كه در مورد اهل ايمان و عمل صالح و متعهدان به دين و ثابتقدمان در راه خداست. با طرح اينكه خدا چه كسانى را دوست مىدارد؟ و پاسخ اين كه محباناهل بيت را، و نتيجهگيرى اين كه پس محبوب خدا شدن هم در سايهمودت اهلبيت است، علاقهها را به اين خاندان مىافزايد. هم دوست داشتن برگزيدگان افتخار است، هم محبوب آنان بودنارزش است. در زيارت «امينالله»، در حرمهاى ائمه معصومين از خداوندچنين درخواست مىكنيم: «محبة لصفوة اولياءك، محبوبة فى ارضك و سماءك». خدايا! دل و جان مرا شيفته اولياى برگزيدهات قرار بده و مرا در زمين وآسمانت محبوب گردان: دوستى با اهلبيتعليهم السلام انسان را با اين خانواده همخون و همدلمىسازد و عضو اين خانواده الهى مىگرداند. همچنان كه سلمان فارسى رارسول خداصلى الله عليه وآله از اين دودمان دانست و فرمود: «سلمان منا اهل البيت» «سلمان از ما خاندان است». چنين تعبيرى را پيامبر اكرم (ص)درباره ابوذر غفارى هم فرموده است وامام صادقعليه السلام نيز درباره فضيل بن يسار و يونس بن يعقوب فرمودهاست كه اينان از ما خاندان هستند. اين موهبتبزرگى است كه انسان از خاندان پيامبر محسوب شود.محبت اهلبيت، چيزى است كه اين امتياز را براى دوستدار مىآورد. بهاين دو حديث توجه كنيد (كه يكى محبت و ديگرى تقوا و عمل صالح رازمينهساز عضويت در مجموعه اهلبيت مىداند): امام باقرعليه السلام: «من احبنا فهو منا اهل البيت» «هر كه ما را دوستبدارد از ما خاندان است». امام صادقعليه السلام: «من اتقى منكم و اصلح فهو منا اهل البيت». «هر كس از شما كه تقوا پيشهكند و در پى صلاح و اصلاح باشد، او از مااهلبيت است». توجه به اين نكته مهم است كه محبت به تنهايى، بدون تقوا و صلاح واصلاح، چندان كارساز نيست و محبت واقعى به همان همسويى مىكشد. 4- توجه به عنايت اهل بيتبه شيعه
پيروان و دوستداران اهل بيتعليهم السلام، مورد عنايت و توجه و تقدير خاندانپيامبرند. توجه داشتن و توجه دادن به اين عنايت و محبت و تكريم،محبت آنان را در دلها ايجاد مىكند يا مىافزايد. اهل بيت، هوادارانشان رادوست دارند، آنان را مىشناسند، آنان را شاخ و برگ درختى مىدانند كه بهخودشان مربوط مىشود، در دنيا گرفتارىهايشان را حل مىكنند، در آخرتاز آنان شفاعت مىكنند و محبان خويش را از ياد نمىبرند. در اين زمينه احاديث فراوانى است كه به چند نمونه اشاره مىشود: 1 - حذيفة بن اسيد غفارى گويد: امام حسن مجتبى(ع) وقتى با معاويهصلح كرد و به مدينه برمىگشت همراهش بودم. پيش او يك بار شتر بودكه همواره همراه آن بود و جدا نمىشد. روزى گفتم: اين بار چيست كه از توجدا نمىشود؟ فرمود: مىدانى چيست؟ گفتم: نه. فرمود: «ديوان» است. گفتم: ديوان ودفتر چيست؟ فرمود: دفتر شيعيان ماست، نامهايشان در آن است: «ديوانشيعتنا فيه اسماؤهم». 2 - امام صادقعليه السلام به ابوبصير فرمود: «... و عرفنا شيعتنا كعرفان الرجل اهل بيته». ما شيعيان خود را مىشناسيم، همانگونه كه يك فرد، خانواده خود رامىشناسد. 3 - امام سجاد عليه السلام فرمود:ما هر كس را ببينيم، مىشناسيم كه مؤمنحقيقى استيا منافق. شيعيان ما ثبتشدهاند و نامهايشان و نامهاىپدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پيمان گرفته است، هر جا كه ماوارد شويم آنان نيز وارد مىشوند: «ان شيعتنا لمكتوبون معروفون باسمائهم و اسماء آبائهم، اخذالله الميثاق علينا و عليهم، يردون مواردنا و يدخلونمداخلنا». 4 - امام كاظمعليه السلام در مورد آيه «وممن هدينا و اجتبينا» فرمود: «فهم والله شيعتنا الذين هداهم الله لمودتنا واجتباهملديننا...». به خدا قسم آنانند شيعيان ما، آنان كه خداوند بر مودت و دوستى ماهدايتشان كرده و براى آيين ما آنان را برگزيده است. اين كه انسان توفيق مودت و پيروى اين خاندان را داشته باشد، توفيقارزشمندى است كه ن |